ترور ناجوانمردانه رافق تقی نویسنده آذربایجانی
گرد آوری شده از سایت دویچه وله (رحیم مجاور ویجویه
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,15558448,00.html
Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: رافق تقی، نویسنده آذربایجانیرافق تقی، نویسندهی آذربایجانی چهار روز پس از سوءقصد در باکو جان سپرد. وی پیش از مرگ خود احتمال دخالت ایران در این سوءقصد را تائید کرده بود. هنوز بسیاری از سئوالها پیرامون مرگ این نویسندهی منتقد اسلام بیپاسخ است.
رافق تقی در روز چهارشنبه دوم آذر۱۳۹۰ در بیمارستانی در باکو درگذشت. پلیس آذربایجان تحقیقات پیرامون سوءقصد و مرگ رافق تقی را ادامه میدهد. روزنامههای دولتی این کشور خبر درگذشت این نویسندهی منتقد اسلام را بدون تفسیر منتشر کردند، اما رسانههای مستقل و وابسته به اپوزیسیون آذربایجان به دست داشتن عوامل ایران" در این سوءقصد اشاره میکنند. در عین حال خود رافق تقی نیز پیش از مرگش "از احتمال دست داشتن عوامل ایران" صحبت کرده بود.
ایلغار، برادر رافق تقی درگفتوگو با دویچهوله ضمن تائید صحبتهای برادرش گفت، پلیس ضارب را دستگیر نکرده و خانوادهی او فعلا از تحقیقات پلیس اطلاعی ندارد. یک کارشناس اهل باکو به دویچهوله گفت، قتل رافق تقی، رئیس "مجمع نویسندگان آزاد آذربایجان" احتمالا با اصلاح قوانین دینی در آذربایجان مرتبط است. چون وی در سال ۲۰۰۹ از حبس آزاد شده و در ظرف دو سال گذشته سوءقصدی به جان او انجام نگرفته است. وی تاکید کرد، اصلاح قوانین دینی آذربایجان به منظور مقابله با نفوذ ایران انجام گرفته است.
روزنامهی جمهوری اسلامی: سلمان رشدی آذربایجان به قتل رسید
تاکنون حکومت آذربایجان دربارهی سوءقصد به جان رافق تقی سکوت کرده است. گرچه مقامهای رسمی جمهوری اسلامی ایران تاکنون واکنشی پیرامون سوءقصد به جان نویسندهی آذربایجانی نشان ندادهاند، سفارت ایران در باکو دست داشتن ایران در این سوءقصد را تکذیب کرد.
اما روزنامهی جمهوری اسلامی ایران درباره این واقعه نوشته است: «سلمان رشدی جمهوری آذربایجان، به قتل رسید. رافق تقی که به دلیل اهانت به پیامبر اکرم در جمهوری آذربایجان به سلمان رشدی معروف بود، دیروز توسط یک فرد ناشناس به قتل رسید. وی به دلیل اهانتهای بیسابقه به حضرت رسول اکرم، مورد نفرت مردم جمهوری آذربایجان بود. به همین دلیل، مردم آذربایجان از آیتالله العظمی فاضل لنکرانی دربارهی وی استفتاء کردند و ایشان درهمان زمان این شخص را محکوم به اعدام دانستند».
رافق تقی: من از آیتاللهها هم به خدا نزدیکترم
رافق تقی نظرش را آشکارا دربارهی فتوای روحانیان ایران در محافل مختلف آذربایجانیها و همچنین در رسانههای مستقل کشور بیان کرده بود.
وی در یکی از مصاحبههای مطبوعاتی خود دراین باره میگوید: «هفت آیتالله برای مرگ من فتوا دادهاند. برخی از آنها دار فانی را وداع گفتند. اینان که به اصطلاح خادمان دین هم هستند و بنام دین فتوای قتل دیگران را صادر میکنند، کارشان بیمعناست. من مثل این آیتاللهها کتابهای دینی زیادی نخواندم و بیشتر کتابهای علمی خواندم، اما برای کسی آرزوی مرگ نمیکنم. بگذار زندگی کنند. نکش و حکم قتل صادر نکن! زندگی را هدیه کن نه مرگ را! من هم از شما خوشم نمیآید، اما من به مرگ شما حکم نمیکنم. پس به من بگوئید چه کسی به خدا نزدیکتراست. من از آیتاللهها هم به خدا نزدیکترهستم».
پس از صدور فتوا، زندگی نویسنده چگونه گذشت؟
آیتالله فاضل لنکرانی در فتوای چهارم آذر ۱۳۸۵ خود صریحا حکم میکند: «قتل او بر هر کسی که دسترسی داشته باشد لازم است». پنج سال از تاریخ این فتوا میگذرد. این پنج سال را رافق تقی چگونه گذراند؟
یکی از دوستان نزدیک رافق که او را همراهی میکرد، در گفتگو با ذویچه وله دربارهی زندگی این نویسنده و پزشک آذری پس از صدور فتوا، چنین شرح میدهد: «آخرین دیدار ما در قهوه خانهای نزدیکی مجسمهی آنا سلطانوا در گنجلیک بود. او تعریف میکرد کلا زندگی برای او سخت بوده اما پرانرژی کار میکرد. بعد از فتوا دستگیر شد و 2 سال حبس بود. پس از آزادی هم که هر وقت مقاله مینوشت با موجی از توهین و تحقیر دینداران رادیکال مواجه بود. خودش پیشبینی میکرد روزی احتمالا به جان او سوء قصد کنند و دغدغهی ترور داشت. اما آزادانه و بدون هراس کار و فعالیت میکرد».
رافق تقی درباره قاتل چه گفت؟
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: رافق تقیرافق تقی پس از سوءقصد، دربارهی وقوع این حادثه به تفصیل سخن گفت. وی در یکی از مصاحبههای خود در بیمارستان باکو جزئیات این حادثه را چنین توضیح میدهد: «ساعت ۱۰ شب به من حمله کردند. ضارب صورتش را پوشانده و حتی یک کلمه هم صحبت نکرد و اگر چنین میکرد من از لهجه میتوانستم او را شناسائی کنم. من در طول هفته فقط یک روز ساعت ۱۰ شب به خانه برمیگردم. شخص ضارب دقیقا اطلاع داشت که در کدام شب دیر برمیگردم. آنها مراقب من بودند و این حمله را سازماندهی کرده بودند. ضارب به من ۷ ضربه زد».
رافق تقی دو روز پیش از مرگش در یک مصاحبهی دیگر بر روی تخت بیمارستان به این سئوال خبرنگار آذری که در پشت این قضایا دست چه کسانی را میتواند مشاهده کرد، چنین پاسخ میدهد: «اين سوءقصد يا از طرف دينداران افراطی آذربايجان صورت گرفته، يا اينکه از طرف عوامل ايران سازماندهی شده است».
رافق تقی در این گفتگو انگيزهی سوءقصد را نوشتههای انتقادیاش درباره اسلام افراطی و خصوصا آخرين مقالهاش تحت عنوان «ايران و جهانی سازی» میداند.
ادامهی انتشار مقالات به نام رافق تقی در جمهوری آذربایجان
رافق تقی رئیس"مجمع نویسندگان آزاد آذربایجان" بود و مجموعه داستانی نیز از وی منتشر شده است. وی مقالاتی هم در رسانههای آذری زبان درباره اسلامگرایی منتشر کرده است.
آقشین یئنیسئی، نویسندهی همکار او به دویچه وله میگوید: «در آذربایجان روشنفکران و نویسندگان جمهوری معتقدند که قتل رافق تقی به دلیل ترساندن نویسندگان جمهوری آذربایجان انجام گرفته است».
آقشین یئنی سئی نویسنده و شاعر آذربایجانی، عضو مجمع نویسندگان آزاد آذربایجان خبر داد که وی به همراه برخی دیگر از شاعران و نویسندگان کشور مقالاتی را برای ادامه راه رافق تقی منتشر خواهند کرد. آقشین یئنی سئی میافزاید: «هر روز یک نفر از دوستان رافق تقی با اسم مستعار رافق تقی در نشریات مقاله خواهد نوشت و عقایدش را بدون سانسور منتشر خواهد کرد. ما میخواهیم این کمپین را سازماندهی کنیم».
این نویسنده و شاعر آذربایجانی درگفتگو با دویچه وله خبر داد که قتل رافق تقی باعث مصممتر شدن شاعران و نویسندگان آزاداندیش جمهوری آذربایجان خواهد شد.
۱۳۹۰ آذر ۷, دوشنبه
۱۳۹۰ آذر ۴, جمعه
متن کامل سرود ای ایران وتاریخچه آن
متن کامل سرود ای ایران وتاریخچه آن
تهیه وتنظیم رحیم مجاور ویجویه
در شهریور 1323زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد.
او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد. گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) می رود و شروع به گریه می کند.
غلامحسین بنان می پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را تعریف می کند و می گوید:
کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند ! سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال، می سراید:
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم...
همانجا، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته، تصنیف "ای ایران" در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود.
سرود «اي ايران» دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي [دانشکدۀ افسري فعلي] و در حضور جمعي از چهرههاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را «حسين گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سروده بود، و از ويژگيهاي آن، اول اين است که تکتک واژههاي به کار رفته در سروده، فارسي است و در هيچيک از ابيات آن کلمهاي معرب يا غير فارسي وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژههاى خوشتراش فارسى است. زبان پاكيزهاى كه هيچ واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده است، و با اين همه هيچ واژهاى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمىسازد.
دومين ويژگي سرود «اي ايران» در بافت و ساختار شعر آن است، بهگونهاي که تمامي گروههاي سني، از کودک تا بزرگسال ميتوانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستانها قابليت اجرا داشته باشد.
و بالاخره سومين ويژگياي که براي اين سرود قائل شدهاند، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد، امکان ميدهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.
آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده، از ساختههاي ماندگار «روحالله خالقي» است. ملودي اصلي و پايهاي کار، از برخي نغمههاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است، گرفته شده.
اين سرود در اجراي نخست خود بهصورت کر خوانده شد. اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهههاي بعد خوانندگان مطرحي همانند «غلامحسين بنان» و نيز «اسفنديار قرهباغي» آن را بهصورت تکخواني هم اجرا کنند.
در سالهاي اوليه پس از انقلاب، اين سرود براي مدت کوتاهي بهعنوان «سرود ملي» از راديو و تلويزيون ايران پخش ميشد، اما بعدا چند سالي از رسانههاي داخلي حذف شد تا در دهۀ اخير که باز در مناسبتهاي مختلف تاريخي، آن را ميشنويم.
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
تهیه وتنظیم رحیم مجاور ویجویه
در شهریور 1323زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، حسین گل گلاب تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد.
او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد. گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی روح الله خالقی (موسیقی دان) می رود و شروع به گریه می کند.
غلامحسین بنان می پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را تعریف می کند و می گوید:
کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند ! سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال، می سراید:
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم...
همانجا، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته، تصنیف "ای ایران" در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود.
سرود «اي ايران» دقيقا در 27 مهر ماه سال 1323 در تالار دبستان نظامي [دانشکدۀ افسري فعلي] و در حضور جمعي از چهرههاي فعال در موسيقي ايران متولد شد. شعر اين سرود را «حسين گل گلاب» استاد دانشگاه تهران سروده بود، و از ويژگيهاي آن، اول اين است که تکتک واژههاي به کار رفته در سروده، فارسي است و در هيچيک از ابيات آن کلمهاي معرب يا غير فارسي وجود ندارد. سراسر هر سه بند سرود، سرشار از واژههاى خوشتراش فارسى است. زبان پاكيزهاى كه هيچ واژه بيگانه در آن راه پيدا نكرده است، و با اين همه هيچ واژهاى نيز در آن مهجور و ناشناخته نيست و دريافت متن را دشوار نمىسازد.
دومين ويژگي سرود «اي ايران» در بافت و ساختار شعر آن است، بهگونهاي که تمامي گروههاي سني، از کودک تا بزرگسال ميتوانند آن را اجرا کنند. همين ويژگي سبب شده تا اين سرود در تمامي مراکز آموزشي و حتي کودکستانها قابليت اجرا داشته باشد.
و بالاخره سومين ويژگياي که براي اين سرود قائل شدهاند، فراگيري اين سرود به لحاظ امکانات اجرايي است که به هر گروه يا فرد، امکان ميدهد تا بدون ساز و آلات و ادوات موسيقي نيز بتوان آن را اجرا کنند.
آهنگ اين سرود که در آواز دشتي خلق شده، از ساختههاي ماندگار «روحالله خالقي» است. ملودي اصلي و پايهاي کار، از برخي نغمههاي موسيقي بختياري که از فضايي حماسي برخوردار است، گرفته شده.
اين سرود در اجراي نخست خود بهصورت کر خوانده شد. اما ساختار محکم شعر و موسيقي آن سبب شد تا در دهههاي بعد خوانندگان مطرحي همانند «غلامحسين بنان» و نيز «اسفنديار قرهباغي» آن را بهصورت تکخواني هم اجرا کنند.
در سالهاي اوليه پس از انقلاب، اين سرود براي مدت کوتاهي بهعنوان «سرود ملي» از راديو و تلويزيون ايران پخش ميشد، اما بعدا چند سالي از رسانههاي داخلي حذف شد تا در دهۀ اخير که باز در مناسبتهاي مختلف تاريخي، آن را ميشنويم.
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
مثنوی مرد شب
مثنوی مرد شب _تهیه و تدوین رحیم مجاورویجویه
دشـتها، خاموش و خالی؛ سـوگوار
لالهها، لالاند و خونیـن؛ داغـدار
چشـمها، نومید و یخـبندان و سرد
دل درونِ سـینه، مالامال درد
سایهها، اشباح ِکور و خسـتهاند
دسـتها را خسـتگیها بسـتهاند
عـنکبوتِ این شـبِ شـوم و پلـید
در فـضای شـهر تارش را تـنید
شـهر خاموش است و درها نیست باز
مـردِ شب، میخـواند این آواز باز:
- ای که چشـمت باغ سـبزِِ یادها
- رودِ جوشـانِ بسـی فریادها
ای به من نزدیکتر، از من به من
خونِ جاریِّ فراســوهایِ تن
ای که دسـتت سـاقهء سبز نیاز
سـاقهء غـمگینِ دسـتم را بیآز
ای که چشـمت با دو چشـمم آشناست
شهر صـبحِ مـهربانیها کجـاست؟
ای تو باران ِدلانگـیز بهار
بر کویـر تـفـتهء جانم ببار
ای که اندوهت غـروبی دردخـیز
از درون ِبستر غـم خـیز، خیز
بر دلـم از مـهر امشب پا گذار
کار غـمها را به غـمها وا گذار …»
مـرد، در اندیشـههای دور و دور
در میان ِ کوچـههای سـوت و کور
خسـتهتن، با دودِ آهِ سـردِ خویش
باز میخـواند سرودِ دردِ خویش:
- «ای ز جام آرزوها مسـتِ مسـت
- مسـتی ما راهِ غـمها را نبست
عیسیِ رنج قرونم من، غـریب
مانده بر روی چلیپایِ فـریب
کـوچههای شـهر، شـهر ِیاد بود
روی لـبها هر سـخن، فریاد بود
شـعلههای آتش مسـموم باد
سـاقههایِ سـبز را بر باد داد
زندگی، امـید در رگها فِـسُـرد
خـندهها، در زیر سنگِ لب بمـُرد
راهِ خوبِ آرزوها بســته بود
صبح روشن، شیشهای بشکسته بود
آب رویِ آتـشِ دل ریختـند
صبح را بر دار شـب آویختـند
شـعلههایِ پاک، خاموشی گرفت
قصهها رنگِ فراموشی گرفت
شـمعِ گرم آشنایی سـرد ماند
روی مرز مـردمی، نامـرد ماند
اضطرابِ سـالهای سختِ درد
روح ایمان را ز دل تبعـید کرد
کوره راهِ ماندهای اینک بهجاست
از سواری لیک، گردی برنخاست
ای که شولای غـمم را دوختی
ریشـهء جان و تنـم را سوختی
ای تو پیـغامآورِ صبح سـپید
تکسـوار راهِ فردایِ امـید
ای شبِ یلدای غـمها را سـحر
پردهء تاریک شـبها را بـِدَر
قلعههای شـومِ شـب را باز کن
قـصهء پایان غـم، آغاز کن …»
مـردِ شب، آوایِ دردش را بـُرید
قطرهء اشـکی ز چشمانش چکید
خسـتهدل، تـنهای تـنها، مـستِ مـست
با سـرودِ خود دلِ شب را شـکسـت
مـرغ شب، از درد نالید و گذشـت
مـردِ شب، با سایهء خود دور گشـت
دشـتها، خاموش و خالی؛ سـوگوار
لالهها، لالاند و خونیـن؛ داغـدار
چشـمها، نومید و یخـبندان و سرد
دل درونِ سـینه، مالامال درد
سایهها، اشباح ِکور و خسـتهاند
دسـتها را خسـتگیها بسـتهاند
عـنکبوتِ این شـبِ شـوم و پلـید
در فـضای شـهر تارش را تـنید
شـهر خاموش است و درها نیست باز
مـردِ شب، میخـواند این آواز باز:
- ای که چشـمت باغ سـبزِِ یادها
- رودِ جوشـانِ بسـی فریادها
ای به من نزدیکتر، از من به من
خونِ جاریِّ فراســوهایِ تن
ای که دسـتت سـاقهء سبز نیاز
سـاقهء غـمگینِ دسـتم را بیآز
ای که چشـمت با دو چشـمم آشناست
شهر صـبحِ مـهربانیها کجـاست؟
ای تو باران ِدلانگـیز بهار
بر کویـر تـفـتهء جانم ببار
ای که اندوهت غـروبی دردخـیز
از درون ِبستر غـم خـیز، خیز
بر دلـم از مـهر امشب پا گذار
کار غـمها را به غـمها وا گذار …»
مـرد، در اندیشـههای دور و دور
در میان ِ کوچـههای سـوت و کور
خسـتهتن، با دودِ آهِ سـردِ خویش
باز میخـواند سرودِ دردِ خویش:
- «ای ز جام آرزوها مسـتِ مسـت
- مسـتی ما راهِ غـمها را نبست
عیسیِ رنج قرونم من، غـریب
مانده بر روی چلیپایِ فـریب
کـوچههای شـهر، شـهر ِیاد بود
روی لـبها هر سـخن، فریاد بود
شـعلههای آتش مسـموم باد
سـاقههایِ سـبز را بر باد داد
زندگی، امـید در رگها فِـسُـرد
خـندهها، در زیر سنگِ لب بمـُرد
راهِ خوبِ آرزوها بســته بود
صبح روشن، شیشهای بشکسته بود
آب رویِ آتـشِ دل ریختـند
صبح را بر دار شـب آویختـند
شـعلههایِ پاک، خاموشی گرفت
قصهها رنگِ فراموشی گرفت
شـمعِ گرم آشنایی سـرد ماند
روی مرز مـردمی، نامـرد ماند
اضطرابِ سـالهای سختِ درد
روح ایمان را ز دل تبعـید کرد
کوره راهِ ماندهای اینک بهجاست
از سواری لیک، گردی برنخاست
ای که شولای غـمم را دوختی
ریشـهء جان و تنـم را سوختی
ای تو پیـغامآورِ صبح سـپید
تکسـوار راهِ فردایِ امـید
ای شبِ یلدای غـمها را سـحر
پردهء تاریک شـبها را بـِدَر
قلعههای شـومِ شـب را باز کن
قـصهء پایان غـم، آغاز کن …»
مـردِ شب، آوایِ دردش را بـُرید
قطرهء اشـکی ز چشمانش چکید
خسـتهدل، تـنهای تـنها، مـستِ مـست
با سـرودِ خود دلِ شب را شـکسـت
مـرغ شب، از درد نالید و گذشـت
مـردِ شب، با سایهء خود دور گشـت
۱۳۹۰ آبان ۲۷, جمعه
روشهای محافظت از کمر درد
روشهای محافظت از کمردرد
گردآورنده رحیم مجاورویجویه
--------------------------------------------------------------------------------
مقدمه
احساس درد و ناراحتی در ناحیه کمر ، علامت شایع بسیاری از بیماریهای اسکلتی و غیر اسکلتی است. و در جامعه شیوع بالایی دارد و گاه تا 80% از جمعیت را در بر میگیرد. اغلب بیماران با درد حاد کمر یک اختلال عضلانی اسکلتی دارند که طی 4-1 هفته خودبخود بهبود مییابد و نیاز به درمان خاصی ندارد. ولی ارزیابی پزشکی برای یافتن مواردی که حائز اهمیت بوده یا نیاز به اقدام فوری پزشکی دارند، باید انجام شود. اهمیت کمر درد از چند جهت مورد توجه است.
- هزینه اجتماعی سالانه بالا
- علایم مربوط به کمر شایعترین علت ناتوانی در بیماران کمتر از 45 سال میباشند.
- 50% از کارگران بالغ هر سال دچار آسیب کمر میشوند.
- و تقریبا 1% از جمعیت به علت درد پشت دچار ناتوانی مزمن هستند.
آناتومی ستون فقرات
قسمت جلویی ستون فقرات ، شامل اجسام مهرهای استوانهای شکلی است که توسط دیسکهای بین مهرهای از هم جدا میشوند و توسط رباطهای طولی از جلو و عقب در کنار هم بطور ثابت قرار میگیرند. دیسکهای بین مهرهای ، متشکل از یک هسته ژلاتینی مرکزی هستند که توسط حلقه غضروفی سفتی احاطه میشود. دیبسکهای بین مهرهای کلا 4/1 طول ستون فقرات را تشکیل میدهند دیسکها در ناحیه گردن و کمر که حرکت بیشتری دارند، بزرگتر هستند. دیسکها الاستیک هستند و حرکت آسان مهرههای استخوانی را بر روی یکدیگر امکان پذیر میکنند با افزایش سن خاصیت الاستیک دیسک کاهش مییابد.
قسمت عقب ستون فقرات ، شامل قوسهای مهرهای و هفت زائده است. و از داخل این قوس ، نخاع عبور میکند. عمل قسمت عقب ستون فقرات ، حفاظت از طناب نخاعی و اعصاب موجود در مجرای نخاعی و تثبیت ستون فقرات بوسیله اتصالات عضلات و رباطهاست. رشتههای عصبی از بین مهره خارج شده و به مناطق مربوطه خود عصب دهی میکنند.
علل کمر درد
ضربه: ضربه به کمر میتواند به صورت رگ به رگ شدن و یا شکستگی مهره میباشد، رگ به رگ شدن کمر ناشی از بلند کردن جسم سنگین ، افتادن به زمین یا کشیدگی ناگهانی عضلات کمر (مثلا در تصادفات) باشد که در اینجا درد محدود به کمر میباشد. شکستگی مهرهها در بیماریهای پوکی استخوان شدید ، سرطانهای متاستاتیک ، مصرف کورتونها و پرکاری تیروئید و پرکاری پاراتیروئید با ضربههای خفیف و یا حتی بدون ضربه هم ممکن است رخ دهد.
دیسک کمری: معمولا با درد کمر که به پا انتشار پیدا میکنند، مشخص میشود.
آرتروز ستون فقرات: بیماران غالبا دردی دارند که با حرکت افزایش مییابد و با سفتی و محدودیت حرکتی همراه است.
اسپوندیلیت آنکیلوزان: بیماران غالبا مردان زیر 40 سال هستند. کمر دردی که با استراحت بدتر میشود و با فعالیت تسکین مییابد مشخصه این بیماران است.
تنگی مجرای نخاعی: کمردردی که بالنگش کاذب همراه هست، اغلب حاکی از تنگی کانال نخاعی است.
بیماریهای تخریبی مهرهها: از قبیل تومورها (اولیه یا متاستاتیک) ، عفونت (عفونتهایی مثل مالاریا، سل و ...) و پوکی استخوان میتوانند مهرهها را درگیر کنند.
درد ارجاعی از بیماریهای احشایی: بیماریهای معده و روده و دستگاه تناسلی بعضی اوقات میتوانند باعث کمر درد شوند.
بیماریهای روانی: بسیاری از بیماران مبتلا به کمر درد مزمن (بیشتر از 3 ماه) ، ممکن است دچار افسردگی ، اختلال اضطراب و ناخوشی روانی باشند. ضربههای روحی کودکی از جمله سوء استفاده فیزیکی و جنسی میتواند باعث کمر درد مزمن شود.
درد وضعیتی کمر: در بسیاری از بیماران مبتلا به درد مزمن کمر ، درد آنها مربوط به وضعیتهای نامناسب نشستن ، ایستادن و کار کردن میباشد. که دردشان با استراحت برطرف میشود. در اینها ورزشهای تقویت کننده عضلات کمر و شکم موثر میباشد.
علائم خطر همراه کمر درد
در هنگام بروز کمر درد باید علل جدی درد ستون فقرات که نیاز فوری به دخالت پزشک دارند، بررسی شوند که از جمله آنها ، عفونت ، سرطان و ضربات شدید ستون فقرات و ... است. عوامل خطر برای علل زمینهای جدی کمر درد عبارتند از:
- سن بالای 50 سال
- وجود سرطان یا سایر ناخوشیهای جدی در جای دیگر بدن
- عدم وجود کمر درد شبانه یا عدم بهبود درد با استراحت
- درد به مدت بیش از یک ماه
- بیاختیاری روده یا مثانه یا ناتوانی جنسی ناشی از فشار روی ریشههای عصبی
- تب بدون علت
- ضعف یا کرختی قسمتی از پا
- کمر درد با انتشار درد به پاها
- کمر دردی که با ایستادن افزایش مییابد و با نشستن برطرف میشود.
روشهای تشخیص علت کمردرد
تستهای آزمایشگاهی و عکس جهت ارزیابی اولیه کمر درد حاد (کمتر از 3 ماه) و بدون علایم جدی ندرتا لازم میشود. اگر فاکتورهای خطر بیماری جدی زمینهای وجود داشته باشند، آزمایشات پاراکلینیکی بر اساس علایم همراه دیگر ، لازم میشود.
آزمایش خون و ادرار در موارد مشکوک به بدخیمی یا عفونت انجام میشود.
عکس ساده (رادیوگرافی)
عکسبرداری MRI
سی تی اسکن - میلوگرافی
الکترومیوگرافی (NCV ,( EMG برای بررسی سیستم عصبی محیطی انجام میگیرد.
درمان
در کمر درد حاد (دردی که کمتر از 3 ماه طول کشیده است) بهبود کامل در 85% موارد که همراه درد ساق پا نیست، دیده میشود. اکثرا این بیماران دارای علایم مکانیکی هستند یعنی دردی که با حرکت تشدید میشود و با استراحت برطرف میشود. در صورت وجود علت زمینهای کمر درد ، درمان بر اساس آن انجام میگیرد. در غیر اینصورت درمان تسکینی انجام میشود. اصول کلیدی درمانهای تسکینی کمر درد مسکنها و آموزش بیمار میباشد. داروهایی که در درمان کمردرد حاد استفاده میشود، مسکنها (داروهای NSAID) ، استامینوفن ، شل کنندههای عضلانی و داروهای مخدر میباشند. استراحت بیش از 2روز نیاز نمیباشد و از سرگیری زودرس فعالیتهای فیزیکی سبک ، اقدامی مفید است.
-استراحت
-آموزش بیمار
-درمان دارویی
-فیزیوتراپی
-آب درمانی
روشهای محافظت از کمر
اشیا سنگین بلند نکنید.
هنگام بلند کردن اشیا از ساق پاها استفاده نمایید تا از کمر
جهت استراحت از صندلی دستهدار استفاده نمایید.
به هنگام برخاستن از بستر ابتدا به یک سمت غلت بخورید و سپس با استفاده از بازوان و ستون قرار دادن آنها برخیزید.
گردآورنده رحیم مجاورویجویه
--------------------------------------------------------------------------------
مقدمه
احساس درد و ناراحتی در ناحیه کمر ، علامت شایع بسیاری از بیماریهای اسکلتی و غیر اسکلتی است. و در جامعه شیوع بالایی دارد و گاه تا 80% از جمعیت را در بر میگیرد. اغلب بیماران با درد حاد کمر یک اختلال عضلانی اسکلتی دارند که طی 4-1 هفته خودبخود بهبود مییابد و نیاز به درمان خاصی ندارد. ولی ارزیابی پزشکی برای یافتن مواردی که حائز اهمیت بوده یا نیاز به اقدام فوری پزشکی دارند، باید انجام شود. اهمیت کمر درد از چند جهت مورد توجه است.
- هزینه اجتماعی سالانه بالا
- علایم مربوط به کمر شایعترین علت ناتوانی در بیماران کمتر از 45 سال میباشند.
- 50% از کارگران بالغ هر سال دچار آسیب کمر میشوند.
- و تقریبا 1% از جمعیت به علت درد پشت دچار ناتوانی مزمن هستند.
آناتومی ستون فقرات
قسمت جلویی ستون فقرات ، شامل اجسام مهرهای استوانهای شکلی است که توسط دیسکهای بین مهرهای از هم جدا میشوند و توسط رباطهای طولی از جلو و عقب در کنار هم بطور ثابت قرار میگیرند. دیسکهای بین مهرهای ، متشکل از یک هسته ژلاتینی مرکزی هستند که توسط حلقه غضروفی سفتی احاطه میشود. دیبسکهای بین مهرهای کلا 4/1 طول ستون فقرات را تشکیل میدهند دیسکها در ناحیه گردن و کمر که حرکت بیشتری دارند، بزرگتر هستند. دیسکها الاستیک هستند و حرکت آسان مهرههای استخوانی را بر روی یکدیگر امکان پذیر میکنند با افزایش سن خاصیت الاستیک دیسک کاهش مییابد.
قسمت عقب ستون فقرات ، شامل قوسهای مهرهای و هفت زائده است. و از داخل این قوس ، نخاع عبور میکند. عمل قسمت عقب ستون فقرات ، حفاظت از طناب نخاعی و اعصاب موجود در مجرای نخاعی و تثبیت ستون فقرات بوسیله اتصالات عضلات و رباطهاست. رشتههای عصبی از بین مهره خارج شده و به مناطق مربوطه خود عصب دهی میکنند.
علل کمر درد
ضربه: ضربه به کمر میتواند به صورت رگ به رگ شدن و یا شکستگی مهره میباشد، رگ به رگ شدن کمر ناشی از بلند کردن جسم سنگین ، افتادن به زمین یا کشیدگی ناگهانی عضلات کمر (مثلا در تصادفات) باشد که در اینجا درد محدود به کمر میباشد. شکستگی مهرهها در بیماریهای پوکی استخوان شدید ، سرطانهای متاستاتیک ، مصرف کورتونها و پرکاری تیروئید و پرکاری پاراتیروئید با ضربههای خفیف و یا حتی بدون ضربه هم ممکن است رخ دهد.
دیسک کمری: معمولا با درد کمر که به پا انتشار پیدا میکنند، مشخص میشود.
آرتروز ستون فقرات: بیماران غالبا دردی دارند که با حرکت افزایش مییابد و با سفتی و محدودیت حرکتی همراه است.
اسپوندیلیت آنکیلوزان: بیماران غالبا مردان زیر 40 سال هستند. کمر دردی که با استراحت بدتر میشود و با فعالیت تسکین مییابد مشخصه این بیماران است.
تنگی مجرای نخاعی: کمردردی که بالنگش کاذب همراه هست، اغلب حاکی از تنگی کانال نخاعی است.
بیماریهای تخریبی مهرهها: از قبیل تومورها (اولیه یا متاستاتیک) ، عفونت (عفونتهایی مثل مالاریا، سل و ...) و پوکی استخوان میتوانند مهرهها را درگیر کنند.
درد ارجاعی از بیماریهای احشایی: بیماریهای معده و روده و دستگاه تناسلی بعضی اوقات میتوانند باعث کمر درد شوند.
بیماریهای روانی: بسیاری از بیماران مبتلا به کمر درد مزمن (بیشتر از 3 ماه) ، ممکن است دچار افسردگی ، اختلال اضطراب و ناخوشی روانی باشند. ضربههای روحی کودکی از جمله سوء استفاده فیزیکی و جنسی میتواند باعث کمر درد مزمن شود.
درد وضعیتی کمر: در بسیاری از بیماران مبتلا به درد مزمن کمر ، درد آنها مربوط به وضعیتهای نامناسب نشستن ، ایستادن و کار کردن میباشد. که دردشان با استراحت برطرف میشود. در اینها ورزشهای تقویت کننده عضلات کمر و شکم موثر میباشد.
علائم خطر همراه کمر درد
در هنگام بروز کمر درد باید علل جدی درد ستون فقرات که نیاز فوری به دخالت پزشک دارند، بررسی شوند که از جمله آنها ، عفونت ، سرطان و ضربات شدید ستون فقرات و ... است. عوامل خطر برای علل زمینهای جدی کمر درد عبارتند از:
- سن بالای 50 سال
- وجود سرطان یا سایر ناخوشیهای جدی در جای دیگر بدن
- عدم وجود کمر درد شبانه یا عدم بهبود درد با استراحت
- درد به مدت بیش از یک ماه
- بیاختیاری روده یا مثانه یا ناتوانی جنسی ناشی از فشار روی ریشههای عصبی
- تب بدون علت
- ضعف یا کرختی قسمتی از پا
- کمر درد با انتشار درد به پاها
- کمر دردی که با ایستادن افزایش مییابد و با نشستن برطرف میشود.
روشهای تشخیص علت کمردرد
تستهای آزمایشگاهی و عکس جهت ارزیابی اولیه کمر درد حاد (کمتر از 3 ماه) و بدون علایم جدی ندرتا لازم میشود. اگر فاکتورهای خطر بیماری جدی زمینهای وجود داشته باشند، آزمایشات پاراکلینیکی بر اساس علایم همراه دیگر ، لازم میشود.
آزمایش خون و ادرار در موارد مشکوک به بدخیمی یا عفونت انجام میشود.
عکس ساده (رادیوگرافی)
عکسبرداری MRI
سی تی اسکن - میلوگرافی
الکترومیوگرافی (NCV ,( EMG برای بررسی سیستم عصبی محیطی انجام میگیرد.
درمان
در کمر درد حاد (دردی که کمتر از 3 ماه طول کشیده است) بهبود کامل در 85% موارد که همراه درد ساق پا نیست، دیده میشود. اکثرا این بیماران دارای علایم مکانیکی هستند یعنی دردی که با حرکت تشدید میشود و با استراحت برطرف میشود. در صورت وجود علت زمینهای کمر درد ، درمان بر اساس آن انجام میگیرد. در غیر اینصورت درمان تسکینی انجام میشود. اصول کلیدی درمانهای تسکینی کمر درد مسکنها و آموزش بیمار میباشد. داروهایی که در درمان کمردرد حاد استفاده میشود، مسکنها (داروهای NSAID) ، استامینوفن ، شل کنندههای عضلانی و داروهای مخدر میباشند. استراحت بیش از 2روز نیاز نمیباشد و از سرگیری زودرس فعالیتهای فیزیکی سبک ، اقدامی مفید است.
-استراحت
-آموزش بیمار
-درمان دارویی
-فیزیوتراپی
-آب درمانی
روشهای محافظت از کمر
اشیا سنگین بلند نکنید.
هنگام بلند کردن اشیا از ساق پاها استفاده نمایید تا از کمر
جهت استراحت از صندلی دستهدار استفاده نمایید.
به هنگام برخاستن از بستر ابتدا به یک سمت غلت بخورید و سپس با استفاده از بازوان و ستون قرار دادن آنها برخیزید.
۱۳۹۰ تیر ۲۶, یکشنبه
تفاوتهای یهودیان و مسلمانان
تفاوتهای یهودیان و مسلمانان
تهیه و تنظیم رحیم مجاورویجویه
این آمار برای برتری دادن و بالا بردن هیچ قوم و قبیله ای نیست
نیشتری است که شاید زخمهای ما را بشکافد و چرکهایش را بیرون بریزد
به رگ گردنتان هم نزند وتهیه کننده را به اینجا و آنجا وابسته نکنید
میخواهیم ببینیم چرا چنین شده است که....ه
یهودیان سراسر جهان، 14 ميلیون نفرهستند ، باورتان میشود از جمعیت تهران که بالای 15 میلیون است کمترمی باشند
7 ميلیون نفر در آمریکا
6 ميلیون نفر در آسیا
2 ميلیون نفر در اروپا
یکصد هزار نفر در آفریقا
و اما ماشاالله ماشاالله چشم نخورند !!!
جمع کل مسلمانان در جهان: یک ميلیارد و نیم است
یک میلیارد نفر در آسیا و خاور میانه
400 ميلیون نفر درآفریقا
44 ميلیون نفر در اروپا
5 ميلیون نفر در آمریکا
از هر پنج نفرجمعیت روی زمین، یکی مسلمان است
درمقابل هر یهودی 107 مسلمان قراردارد.
با اینهمه 14 ميلیون یهودی از یک میلیارد و نیم مسلمان نیرومند ترند!
این موقعیت را کسی به طور مصنوعی به آنها نداده است. نگوییم کار انگلستان است و آمریکا . اگر هم انگلستان و آمریکا از آنان حمایت می کنند بپرسیم چرا؟ مگر آنها چه نفوذی در آمریکا و انگلستان دارند که دولتهای آنها مجبور به حمایت هستند. چرا مسلمانان این نفوذ را در این دولتها ندارند؟ تعداد مسلمانان در این کشورها کمتر از یهودیان نیست !! اما نفوذ مسلمانان مهاجر به آمریکا چرا کمتر از نفوذ یهودیان مهاجر به آمریکاست؟
نتیجه: حمایت آمریکا و انگلستان و سایر قدرتها علت قدرت یهودیان نیست بلکه معلول قدرت آنان است. هر چند در مراحل بعدی به قدرت بیشتر هم می انجامد.
چرا؟
ببینیم چرا؟
به چندین دلیل ازجمله:
در تاریخ معاصر،
البرت انشتین، یهودی
زیگموند فروید، یهودی
کارل مارکس، یهودی
پل ساموئلسون، یهودی
میلتون فردمن، یهودی
رشته پزشکی:
مخترع سوزن سورنگ، بنیامن روبن، یهودی
کاشف واکسن فلج اطفال (پولیو)، یوناس سالک، یهودی
کاشف داروی ضد سرطان خون، گرترود الیون، یهودی
کاشف در مان یرقان (زردی) بروخ بلومبرگ، یهودی
کاشف داروی درمان مرض سفلیس، پل الریخ، یهودی
کاشف درمان امراض عضلانی، الیه متچینکوف، یهودی
کاشف درمان غدد ترشحی داخلی، آنرو شلی، یهودی
شناخت درمانی تراپی،آرون بک، یهودی
کاشف قرص ضد حاملگی، جورج پیناکوس، یهودی
شناسائی چشم بشر، ج. والد، یهودی
شناسائی بچه در شکم مادر،استانلی کوهن، یهودی
دیالیز قلوه ها، ویلیم کلوفکام، یهودی
برندگان جوایر نوبل:
دریکصد و پنجاه سال گذشته، 14 ميلیون یهودی 180 جایزه نوبل را دریافت کرده اند درحالیکه یک ميلیارد و نیم مسلمان تنها 3 جایزه گرفته اند آنهم در حقوق بشر وصلح و نه در دانش.
اختراعاتی که تاریخ را دگرگون ساخت:
چیپهای کوچک دستگاههای الکترونیکی، استانلی نزور، یهودی
رآکتور اتمی زنجیره ای، نئو سزیلند، یهودی
کابل نوری، پیتر شولتز، یهودی
چراغهای راهنمائی، چارلز آلدر، یهودی
فولاد ضد زنگ، بنو اشتراوس، یهودی
فیلم(ناطق) با صدا، ایزادور کیس، یهودی
میکروفون تلفن، امیل برلینر، یهودی
دستگاه ضبط تصویر متحرک (ویدئو)،چارلز جینزبرگ، یهودی
نفوذ بر بازرگانی جهانی:
فرآورده ها ی مارک مشهور " پولو"، رالف لورن، یهودی
تولیدات نوشیدنی "کوکاکولا"، یهودی
لویس جین، لوی اشتراوس، یهودی
استار بروک، هوارد شولتز، یهودی
گوگل، سرجی برین، یهودی
رايانههای شرکت "دل"، میشل دل، یهودی
دنکی، دونا کارن، یهودی
باسکین و رابینز، ایرو رابینز، یهودی
دانکین دونات(نوعی تنقل آمریکائی)،بیل روزنبرگ، یهودی
و ....
نفوذ در سیاست بین المللی:
هری کیسینجر، یهودی
ریچارد لوین رئیس دانشگاه یل، یهودی
الن گرینزپن، رئیس فدرال رزرو آمریکا، یهودی
ژوزف لیبرمن، یهودی
مادلین البرایت، یهودی
گاسپر واینبرگر،وزیر دفاع آمریکا، یهودی
ماکزیم لیوینو، وزیرخارجه شوروی، یهودی
داوید مارشال، نخست وزیز سنگاپور، یهودی
اسحق اسحق، استاندار کل استرالیا، یهودی
بنیامن دیزرائلی، نخست وزیر انگلستان، یهودی
یوگنی پیرماکف، نخست وزیر روسیه، یهودی
بری گلد واتر، سیاستمدار آمریکائی، یهودی
جورج سمپائو، رئیس جمهور پرتقال، یهودی
هرب گری، معاون نخست وزیر کانادا، یهودی
میشل هوارد، وزیر کشور انگلستان، یهودی
برونو کریسکی، صدر اعظم اتریش، یهودی
رابرت روبین، وزیر خزانه داری آمریکا، یهودی
و .......
رسانه های گروهی جهانی:
سی ان ان، ولف بلیتز، یهودی
باربارا والترز از اخبار(آ. بی. سی)،یهودی
اوجین مایر، واشنگتن پست، یهودی
هنری گرونوالد، مجله تایم آمریکا، یهودی
کاترین گراهام، واشنگتن پست، یهودی
ژوزف لیلد،نیویورک تایمز، یهودی
ماکس فرانکل،نیویورک تایمز، یهودی
رابرن مرداک، (صاحب گروه رسانه اي fox)
موسسات بشر دوستانه :
جورج سوروس، یهودی
والتر اننبرگ، یهودی
تشکلهای صنفی و مذهبی و اجتماعی یهودیان در آمریکا بالغ بر بیش از هفت هزار سازمان و موسسه است.
هر یهودی در چندین NGO و انجمن عضو است و فعالیت می کند. هر مسلمان در چند تا انجمن وNGO عضو است؟
دانش آموزان یهودی از همان ابتدا در مدارس خود کار کردن گروهی با هم را می آموزند نه رقابت درسی بی ثمر و حسادت به هم را.
نتیجه: نه ما و نه رهبرانمان کار کردن با هم را نیازموده ایم بلکه هر روزه درسهای جدیدی از تکنیکهای حذف همدیگر را می آموزیم.
چرا اینها نیرومندند و مسلمانان ضعیف؟
دلیلش اینست که ما استعداد دانش آموختن رابه اندازه آنها نداریم،پشتکارآنها را نداریم و از همه مهمتر جنس ما قاطی دارد و خراب است
دلیل های دیگر:
در سراسر جهان اسلام مشتمل بر 57 کشور تنها 500 دانشگاه موجود است.
درحالیکه تنها در آمریکا 5758 دانشگاه براه است.
درهندوستان، 8407 دانشگاه موجود است.
حتی یک دانشگاه از میان کشور های اسلامی در زمره 500 دانشگاه اول جهانی جای ندارد.
سواد در دنیای مسیحیت نود درصد است.
سواد در جهان اسلام 40 درصد است.
در پانزده کشور مسیحی مذهب، درصد سواد یکصد است.
درکشورهای مسلمان حتی یکی هم نیست.
درکشورهای مسیحی 98 درصد دوره دبیرستان را تمام کرده اند.
درکشورهای اسلامی این رقم 50 درصد است.
40 درصد از مردم کشور های مسیحی دانشگاه را تمام کرده اند.
در کشورهای مسلمان این رقم تنها 2 درصد است.
درکشورهای مسلمان برای هریک ميلیون مسلمان تنها 230 عالم و دانشمند وجود دارد.
در آمریکا این رقم 5000 است.
در آمریکا برای هریک ميلیون نفر 1000 تکنیسین موجود است.
در سراسر جهان عرب فقط 50 نفر برای هریک ميلیون نفر موجود است.
دنیای اسلام فقد 02/. درصد از درآمد ملی را برای تحقیق و توسعه هزینه می کند.
در کشورهای مسیحی این رقم 5 درصد از درآمد ملی است.
دلیلی دیگر
.
مرحله دیگر آزمایش دانش، کاربرد آنست.
در پاکستان برای هر 1000 نفر 23 روزنامه موجود است.
درسنگاپور این رقم 460 برای هر 1000نفر است.
در انگلستان 2000 کتاب مختلف برای یک ميلیون نفر هرسال چاپ میشود.
در مصر این رقم تنها 17 جلد است.
نتــیجــتا:
جهان کنونی اسلام استعداد بهره گیری از دانش را فاقد است.
کنکاش لازم نیست چون ارقام و شواهد فریاد ميکشند، لکن ما گوشمان را بسته ایم.
نـصـیحـت (...خواهش . . ) :
خود و فرزندانتان دانش بیاموزید، میان بر وجود ندارد. بهیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند.از نفوذ خود برای بدست آوردن نمره بیشتر برای فرزندان خود اجتناب کنید. به آنها کار تیمی بیاموزید. جلو زدن از هم و دیگران را پشت سرگذاشتن را به آنها نیاموزید. دست هم گرفتن و با هم جلو رفتن را بیاموزید. اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند. واگر اکنون نمیتوانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهندشد.
پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سواد آموزی و قدرت کار گروهی ماست و بس.
از همه مهمتر به بهتر از خود حسادت نورزید ،برایشان داستانهای دروغین نسازید،دست از دروغ گفتن بردارید،عقب ماندگی خود را بپذیرید و در رفع آن کوشا باشید نه اینکه کوشش کنید آنها را از پیشرفت باز دارید،بپذیرید دین شما(اسلام)بزرگترین مانع پیشرفت شما بوده است و....و....ده ها و سدها عیب دیگرتان را از میان بردارید تا به قافله تمدن جهان برسید و جبران کنید تمام زیانهایی را که از اخلاق و فرهنگ و دین خود خورده اید
تهیه و تنظیم رحیم مجاورویجویه
این آمار برای برتری دادن و بالا بردن هیچ قوم و قبیله ای نیست
نیشتری است که شاید زخمهای ما را بشکافد و چرکهایش را بیرون بریزد
به رگ گردنتان هم نزند وتهیه کننده را به اینجا و آنجا وابسته نکنید
میخواهیم ببینیم چرا چنین شده است که....ه
یهودیان سراسر جهان، 14 ميلیون نفرهستند ، باورتان میشود از جمعیت تهران که بالای 15 میلیون است کمترمی باشند
7 ميلیون نفر در آمریکا
6 ميلیون نفر در آسیا
2 ميلیون نفر در اروپا
یکصد هزار نفر در آفریقا
و اما ماشاالله ماشاالله چشم نخورند !!!
جمع کل مسلمانان در جهان: یک ميلیارد و نیم است
یک میلیارد نفر در آسیا و خاور میانه
400 ميلیون نفر درآفریقا
44 ميلیون نفر در اروپا
5 ميلیون نفر در آمریکا
از هر پنج نفرجمعیت روی زمین، یکی مسلمان است
درمقابل هر یهودی 107 مسلمان قراردارد.
با اینهمه 14 ميلیون یهودی از یک میلیارد و نیم مسلمان نیرومند ترند!
این موقعیت را کسی به طور مصنوعی به آنها نداده است. نگوییم کار انگلستان است و آمریکا . اگر هم انگلستان و آمریکا از آنان حمایت می کنند بپرسیم چرا؟ مگر آنها چه نفوذی در آمریکا و انگلستان دارند که دولتهای آنها مجبور به حمایت هستند. چرا مسلمانان این نفوذ را در این دولتها ندارند؟ تعداد مسلمانان در این کشورها کمتر از یهودیان نیست !! اما نفوذ مسلمانان مهاجر به آمریکا چرا کمتر از نفوذ یهودیان مهاجر به آمریکاست؟
نتیجه: حمایت آمریکا و انگلستان و سایر قدرتها علت قدرت یهودیان نیست بلکه معلول قدرت آنان است. هر چند در مراحل بعدی به قدرت بیشتر هم می انجامد.
چرا؟
ببینیم چرا؟
به چندین دلیل ازجمله:
در تاریخ معاصر،
البرت انشتین، یهودی
زیگموند فروید، یهودی
کارل مارکس، یهودی
پل ساموئلسون، یهودی
میلتون فردمن، یهودی
رشته پزشکی:
مخترع سوزن سورنگ، بنیامن روبن، یهودی
کاشف واکسن فلج اطفال (پولیو)، یوناس سالک، یهودی
کاشف داروی ضد سرطان خون، گرترود الیون، یهودی
کاشف در مان یرقان (زردی) بروخ بلومبرگ، یهودی
کاشف داروی درمان مرض سفلیس، پل الریخ، یهودی
کاشف درمان امراض عضلانی، الیه متچینکوف، یهودی
کاشف درمان غدد ترشحی داخلی، آنرو شلی، یهودی
شناخت درمانی تراپی،آرون بک، یهودی
کاشف قرص ضد حاملگی، جورج پیناکوس، یهودی
شناسائی چشم بشر، ج. والد، یهودی
شناسائی بچه در شکم مادر،استانلی کوهن، یهودی
دیالیز قلوه ها، ویلیم کلوفکام، یهودی
برندگان جوایر نوبل:
دریکصد و پنجاه سال گذشته، 14 ميلیون یهودی 180 جایزه نوبل را دریافت کرده اند درحالیکه یک ميلیارد و نیم مسلمان تنها 3 جایزه گرفته اند آنهم در حقوق بشر وصلح و نه در دانش.
اختراعاتی که تاریخ را دگرگون ساخت:
چیپهای کوچک دستگاههای الکترونیکی، استانلی نزور، یهودی
رآکتور اتمی زنجیره ای، نئو سزیلند، یهودی
کابل نوری، پیتر شولتز، یهودی
چراغهای راهنمائی، چارلز آلدر، یهودی
فولاد ضد زنگ، بنو اشتراوس، یهودی
فیلم(ناطق) با صدا، ایزادور کیس، یهودی
میکروفون تلفن، امیل برلینر، یهودی
دستگاه ضبط تصویر متحرک (ویدئو)،چارلز جینزبرگ، یهودی
نفوذ بر بازرگانی جهانی:
فرآورده ها ی مارک مشهور " پولو"، رالف لورن، یهودی
تولیدات نوشیدنی "کوکاکولا"، یهودی
لویس جین، لوی اشتراوس، یهودی
استار بروک، هوارد شولتز، یهودی
گوگل، سرجی برین، یهودی
رايانههای شرکت "دل"، میشل دل، یهودی
دنکی، دونا کارن، یهودی
باسکین و رابینز، ایرو رابینز، یهودی
دانکین دونات(نوعی تنقل آمریکائی)،بیل روزنبرگ، یهودی
و ....
نفوذ در سیاست بین المللی:
هری کیسینجر، یهودی
ریچارد لوین رئیس دانشگاه یل، یهودی
الن گرینزپن، رئیس فدرال رزرو آمریکا، یهودی
ژوزف لیبرمن، یهودی
مادلین البرایت، یهودی
گاسپر واینبرگر،وزیر دفاع آمریکا، یهودی
ماکزیم لیوینو، وزیرخارجه شوروی، یهودی
داوید مارشال، نخست وزیز سنگاپور، یهودی
اسحق اسحق، استاندار کل استرالیا، یهودی
بنیامن دیزرائلی، نخست وزیر انگلستان، یهودی
یوگنی پیرماکف، نخست وزیر روسیه، یهودی
بری گلد واتر، سیاستمدار آمریکائی، یهودی
جورج سمپائو، رئیس جمهور پرتقال، یهودی
هرب گری، معاون نخست وزیر کانادا، یهودی
میشل هوارد، وزیر کشور انگلستان، یهودی
برونو کریسکی، صدر اعظم اتریش، یهودی
رابرت روبین، وزیر خزانه داری آمریکا، یهودی
و .......
رسانه های گروهی جهانی:
سی ان ان، ولف بلیتز، یهودی
باربارا والترز از اخبار(آ. بی. سی)،یهودی
اوجین مایر، واشنگتن پست، یهودی
هنری گرونوالد، مجله تایم آمریکا، یهودی
کاترین گراهام، واشنگتن پست، یهودی
ژوزف لیلد،نیویورک تایمز، یهودی
ماکس فرانکل،نیویورک تایمز، یهودی
رابرن مرداک، (صاحب گروه رسانه اي fox)
موسسات بشر دوستانه :
جورج سوروس، یهودی
والتر اننبرگ، یهودی
تشکلهای صنفی و مذهبی و اجتماعی یهودیان در آمریکا بالغ بر بیش از هفت هزار سازمان و موسسه است.
هر یهودی در چندین NGO و انجمن عضو است و فعالیت می کند. هر مسلمان در چند تا انجمن وNGO عضو است؟
دانش آموزان یهودی از همان ابتدا در مدارس خود کار کردن گروهی با هم را می آموزند نه رقابت درسی بی ثمر و حسادت به هم را.
نتیجه: نه ما و نه رهبرانمان کار کردن با هم را نیازموده ایم بلکه هر روزه درسهای جدیدی از تکنیکهای حذف همدیگر را می آموزیم.
چرا اینها نیرومندند و مسلمانان ضعیف؟
دلیلش اینست که ما استعداد دانش آموختن رابه اندازه آنها نداریم،پشتکارآنها را نداریم و از همه مهمتر جنس ما قاطی دارد و خراب است
دلیل های دیگر:
در سراسر جهان اسلام مشتمل بر 57 کشور تنها 500 دانشگاه موجود است.
درحالیکه تنها در آمریکا 5758 دانشگاه براه است.
درهندوستان، 8407 دانشگاه موجود است.
حتی یک دانشگاه از میان کشور های اسلامی در زمره 500 دانشگاه اول جهانی جای ندارد.
سواد در دنیای مسیحیت نود درصد است.
سواد در جهان اسلام 40 درصد است.
در پانزده کشور مسیحی مذهب، درصد سواد یکصد است.
درکشورهای مسلمان حتی یکی هم نیست.
درکشورهای مسیحی 98 درصد دوره دبیرستان را تمام کرده اند.
درکشورهای اسلامی این رقم 50 درصد است.
40 درصد از مردم کشور های مسیحی دانشگاه را تمام کرده اند.
در کشورهای مسلمان این رقم تنها 2 درصد است.
درکشورهای مسلمان برای هریک ميلیون مسلمان تنها 230 عالم و دانشمند وجود دارد.
در آمریکا این رقم 5000 است.
در آمریکا برای هریک ميلیون نفر 1000 تکنیسین موجود است.
در سراسر جهان عرب فقط 50 نفر برای هریک ميلیون نفر موجود است.
دنیای اسلام فقد 02/. درصد از درآمد ملی را برای تحقیق و توسعه هزینه می کند.
در کشورهای مسیحی این رقم 5 درصد از درآمد ملی است.
دلیلی دیگر
.
مرحله دیگر آزمایش دانش، کاربرد آنست.
در پاکستان برای هر 1000 نفر 23 روزنامه موجود است.
درسنگاپور این رقم 460 برای هر 1000نفر است.
در انگلستان 2000 کتاب مختلف برای یک ميلیون نفر هرسال چاپ میشود.
در مصر این رقم تنها 17 جلد است.
نتــیجــتا:
جهان کنونی اسلام استعداد بهره گیری از دانش را فاقد است.
کنکاش لازم نیست چون ارقام و شواهد فریاد ميکشند، لکن ما گوشمان را بسته ایم.
نـصـیحـت (...خواهش . . ) :
خود و فرزندانتان دانش بیاموزید، میان بر وجود ندارد. بهیچ وجه نگذارید فرزندانتان از دانش آموزی منحرف گردند.از نفوذ خود برای بدست آوردن نمره بیشتر برای فرزندان خود اجتناب کنید. به آنها کار تیمی بیاموزید. جلو زدن از هم و دیگران را پشت سرگذاشتن را به آنها نیاموزید. دست هم گرفتن و با هم جلو رفتن را بیاموزید. اگر موفق نشوند آنها را یاری کنید تا موفق شوند. واگر اکنون نمیتوانند موفق شوند پس هرگز موفق نخواهندشد.
پیروزی ما بسته به دانش و خلاقیت و سواد آموزی و قدرت کار گروهی ماست و بس.
از همه مهمتر به بهتر از خود حسادت نورزید ،برایشان داستانهای دروغین نسازید،دست از دروغ گفتن بردارید،عقب ماندگی خود را بپذیرید و در رفع آن کوشا باشید نه اینکه کوشش کنید آنها را از پیشرفت باز دارید،بپذیرید دین شما(اسلام)بزرگترین مانع پیشرفت شما بوده است و....و....ده ها و سدها عیب دیگرتان را از میان بردارید تا به قافله تمدن جهان برسید و جبران کنید تمام زیانهایی را که از اخلاق و فرهنگ و دین خود خورده اید
۱۳۹۰ خرداد ۲۷, جمعه
هدایت؛ راوی زخمها و تناقضها» • شصتمین سالروز خاموشی صادق هدایت
«هدایت؛ راوی زخمها و تناقضها» • شصتمین سالروز خاموشی صادق هدایت
شصت سال از خاموشی خودخواستهی صادق هدایت، تأثیرگزارترین نویسندهی قرن ایران با شاهکارش بوف کور میگذرد. در رابطه با زندگی و آثار هدایت دویچهوله گفتگویی داشته است با دکتر ماشاالله آجودانی و دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان.
دویچه وله: نقش هدایت در ادبیات معاصر ایران را شما چگونه ارزیابی میکنید؟
ماشاالله آجودانی: هدایت تأثیرگذارترین نویسندهی معاصر بود برای نسلهای بعدی. داستاننویسی جدی ایران که در دورهی مثلا پهلوی دوم شکل میگیرد، من فکر میکنم که بیشتر وامدار نحوهی نگاه هدایت است به داستاننویسی؛ آن هم بیشتر در بوفکور و سهقطره خون. یعنی یک فاصلهای میگیرند از جمالزاده به طور آگاهانه و شاخهای از هدایت را ادامه میدهند که میراث به اصطلاح ادبیات مدرن ایران است. مثلا گلشیری یا نویسندگان دیگری را اگر که همزمان با گلشیری داستان مینوشتند، ما مورد نظر قرار دهیم، میبینیم اینها بیشتر با هدایت، هدایت بوف کور و سهقطره خون مأنوساند تا بخشهای دیگر از داستاننویسی ایران و یا بخشهای دیگر از کارهای هدایت. داستاننویسی معاصر ایران به هدایت بسیار دین دارد و در واقع هدایت محوری است که نسلهای بعدی به او رجوع میکنند.
محمدعلی همایون کاتوزیان: هدایت برجستهترین داستاننویس ایرانی در قرن بیستم بود. پیشتاز اینها در ادبیات مدرن یعنی در داستاننویسی مدرن جمالزاده بود و هدایت و یکی دو نفر دیگر این کار داستاننویسی مدرن را ادامه دادند. منتها هدایت تقریبا در همهی آثارش که نوعی متأثر است بخصوص از جمالزاده، کار را پیشتر برد و مجموعا آن داستانهای کوتاهی که به اصطلاح حوزهشان شبیه جمالزاده است، از جمالزاده بهتر است. اما یک چیزی که هدایت را بویژه مشخص میکند، آوردن سبک مدرنیسم در ادبیات فارسی در داستاننویسی است. یکی از پیشتازان داستاننویسی جدید مدرن بود در ایران و علاوه برآن نویسندهی پیشتاز سبک مدرنیسم بود. گذشته از آن البته هدایت یک روشنفکر برجسته بود. یعنی یکی از کمشمار آدمهایی در قرن بیستم در ایران بود که به اصطلاح لفظ فرنگی انتلکتوئل، در موردش سزاوار است.
همین جا من پرسشی دارم. فکر میکنید چرا هدایت را به عنوان یک روشنفکر میشناسیم. آیا این شناختهای گوناگون او آنقدر نقش دارد؟ یعنی هدایت را نگاه کنیم، میبینیم که هدایت ادب کهن ایران را میشناسد، زبان پهلوی بلد است که حتی ترجمه کرده برخی از متون پهلوی را، در عین حال ادب معاصر ایران را میشناسد، ادب معاصر جهان را میشناسد، یکی از معرفان کافکا هست در زمان خودش، هند رفته بوده، با فرهنگ و ادیان هند آشناست. فکر میکنید که این آیا شناختهای گوناگون است که از نظر اندیشه یک چنین ژرفایی به هدایت داده و یا چیزهای دیگری نقش بازی کرده؟
کاتوزیان: به هر حال عوامل خیلی گوناگونی بودهاند. آنچه شما به آن اشاره کردید، بیشتر در حوزهی سواد و تحقیق است تا آنچه من به عنوان انتلکتوئالیته به آن اشاره میکنم. یعنی خوب مسلم است این اطلاعات، این سواد در مجموعهای که ما به آن میگوئیم هدایت. ولی هدایت فقط یک نویسندهی خوب نیست، فقط یک آدم باسواد با فهم و دانشی نیست، بلکه یک جنبهاش جنبهی مدرنیتهاش هست و یک جنبه، جنبهی آزادگیاش.
آجودانی: از یک طرف هدایت بار سنت را بر دوش دارد، فرهنگ گذشتهی ما را، زبان پهلوی یاد میگیرد، حتی به فرهنگ عامیانه توجه میکند، زیر و بمهای این فرهنگ اجتماعی را دربیاورد، با تاریخ ایران میخواهد آشنا باشد، از یک طرف دیگر با ادبیات مدرن جهان آشناست. اینها همه سرنوشت تجددی است که بر ما وارد میشود، موقعیت تاریخی که ما داریم. تردیدی ندارم که اینها بر ذهن و زبان هدایت اثر گذاشت و در خلق شدن بوف کور نقش داشت. بوف کور مثل اینکه با سرنوشت ما گره خورده و من فکر میکنم هرچه میگذرد ما بیشتر میخواهیم به بوف کور مراجعه کنیم. این رجوع ما به بوف کور از زوایای مختلف، راجع زن در بوف کور، راجع به مسائل تکنیکی، زبان شاعرانهی بوف کور، وقتی مثلاً میگوید: "شب پاورچین پاورچین میگذشت" این بیانی که در بوف کور هست. این تعبیر اینکه "در زندگی زخمهایی هست" هنوز با سرنوشت روشنفکری ایران گره خورده. مثل اینکه روایت روشنفکری ایران روایت همین زخمهاست.
شرایط اجتماعی ـ سیاسی ایران در زمان زندگی هدایت و تأثیر آن بر آثار او چگونه بود؟
آجودانی: بهاعتقاد من هدایت مثل جریان روشنفکری ایران نطفهاش با تناقض بسته شده. یعنی اینها از سویی چشم به دنیای مدرن و آینده داشتند و از سویی عمیقاً پا در سنت باستانی داشتند، یا گذشتهی تاریخی مملکت خودشان. و این تناقض تنها یک تناقض تاریخی نیست، تناقض موقعیت فقط نیست، بلکه در دید و نگاه و نحوهی قضاوتشان هم هست.
کاتوزیان: هدایت فرزند انقلاب مشروطه بود. به این معنی که دو سه سال قبل از انقلاب مشروطه بدنیا آمد و هفت هشت ساله بود که مشروطهخواهان پیروز شدند. بعد هم دورهی جنگ جهانی اول و بعد هم آمدن رضاخان و شاه شدن رضاخان و دورهی رضاشاه و غیره همه به اشکال مختلف روی هدایت تأثیر گذاشت. مثلا نوعی آزادیخواهی که در او بود، به همین جهت هم وقتی که بعد از شهریور ۲۰ یعنی آمدن نیروی متفقین به ایران و رفتن رضاشاه از ایران جامعه باز شد، یعنی حکومت استبدادی فروریخت و در جامعه آزادیهایی پیدا شد، به خصوص آزادی اندیشه و قلم و غیره. نکتهای که بر آن تأکید میکنم این است که اگرچه هدایت متوجه مسائل اجتماعی و به معنای وسیعتر سیاسی بود، ولی آدم سیاسی نبود، آدمی نبود که به این حزب بپیوندد و یا با آن سازمان فلان کند، صاحب ایدئولوژی سیاسی باشد.
هیچ اثری در ایران به مانند بوف کور مورد نقد و بررسی قرار نگرفته است. آیا چندمعنایی و چندلایگی بوف کور را دلیلی بر این توجه و برداشتهای گوناگون میبینید؟
کاتوزیان: به نظر من یکی از دلایل اصلی این تأویلها و تعبیرهای گوناگون از بوف کور، همان خصلت مدرنیستی ـ سورئالیستیاش هست. یعنی اینکه تکنیک آن داستان جوری است که دست خواننده را خیلی زیاد بازمیگذارد برای اینکه هر نوع تعبیر و تأویلی که میخواهد بکند. اگر شما وارد باشید به کارهای هدایت، هدایت را بشناسید، آثارش را بخصوص بشناسید، میتوانید که نزدیکتر بشوید به یک تأویل که بیشتر قابل قبول است. مثلا داستان کوتاه عروسک پشت پرده، که شهرت چندانی ندارد و غالبا کسانی هم درباره بوف کور مینویسند، از آن خبر ندارند. در این داستان شما الگوی داستان بوف کور را میبینید که تقریبا تمام و کمال وجود دارد. اما تفاوتش این است که عروسک پشت پرده به سبک رئالیستی نوشته شده، یعنی که تکنیکش رئالیستی است و خیلی روشنتر میشود دریافت که داستان از چه قرار است تا در قیاس با مثلا بوف کور با تکنیک سورئالیستی. درحالیکه استخوانبندی بوف کور در عروسک پشت پرده هست، به نحوی در سهقطره خون هم و بعضاً، تا یک اندازهای، در زندهبگور دیده میشود و بعضاً در آثار دیگر مثل داستان کوتاه بنبست یا داوود گوژپشت و اینها. به هرحال با آشنایی کامل به آثار پیشین هدایت آدم میتواند به یک روایت نسبتا ملموسی نزدیک شود تا اینکه هر تعبیر و تفسیری که به نظر خواننده یا ناقد میرسد، عرضه شود.
آجودانی: بوف کور به عنوان یک شاهکار بر تارک داستاننویسی ایران میدرخشد و خاصیت شاهکار همین است که خاصیت تفسیرپذیری داشته باشد، خاصیت اینکه آدمها و نسلها بتوانند از زوایای دیگری با او ارتباط برقرار کنند. اگر متن بوف کور را در بین نوشتههای دیگر خود هدایت بخوانیم، ارتباط عمیق اینها را آدم پیدا میکند. اما با همهی این نزدیکیها و ارتباطی که وجود دارد و بعضی وقتها میبینیم کلمات و تصویرها عیناً تکرار میشود، جایگاهی که بوف کور نوشته میشود، آن جایگاه غمانگیز سرنوشت روشنفکری ایران هست در برزخ سنت و تجدد. و همین است که هدایت را در بوف کور زبانی میدهد که هم زبان شعر است ـ باصطلاح زیباییهای ایهام برانگیز شعر فارسی یعنی زبان سنت را با خودش دارد ـ و هم ساختار مدرنی که از داستاننگاری میراث تجدد میآید. یعنی بوف کور میشود محل تلاقی سنت و تجدد ما و بازتاب مصیبتی که روشنفکری این دوران تجدد با خودش دارد. سرنوشت غمانگیزی که از یکسو میخواهد مدرن باشد و از سوی دیگر در عین مدرن بودن، رویای بازگشت به عصر سلحشوری تاریخ و فرهنگ ایران را دارد. این سرنوشت متناقض و دردناک را که در روشنفکران مشروطه میشود دید، در روشنفکران همعصر هدایت هم میشود دید.
فکر میکنید که چرا خیام تا این اندازه روی هدایت تأثیرگذار بود؟
آجودانی: خود هدایت میگوید خیام یک سمپاتی دارد نسبت به فرهنگ ایرانی و علیه فرهنگ سامی. میگوید یک نوستالژی نسبت به گذشته در خیام میبینم و بعد مشرب خیام را هم اگر نگاه کنیم، آن واقعبینی تلخ خیام که زودگذر بودن جهان و بیاعتباری جهان با دید هدایت نسبت به مسائل زندگی نزدیک بوده.
کاتوزیان: خیام تا نیمهی دوم قرن نوزدهم در ادبیات ایران و در تاریخ ایران تقریباً شاعر ناشناسی بود. آنچه سبب آشنایی با او و بعد تقدیر و تحسین زیادی شد این بود که "ادوارد فیتزجرالد" شاعر انگلیسی یک مقدار از رباعیات او را بهصورت آزاد به انگلیسی ترجمه کرد. این ترجمه بر جامعهی آنروز انگلیس و آمریکا و انگلیسیزبانها سخت تأثیر گذاشت. عدهی زیادی اسم پسران و نوههایشان را عمر گذاشتند، نه به خاطر خلیفهی دوم اسلام، بلکه به خاطر خیام. یکی از نخستین کتابهای هدایت که در حدود بیست یا بیستویک سالگی درآورده، عنوانش هست "رباعیات خیام" و این رباعیات خیام یک مقدمهای رویش نوشته و نظر خودش همان تعبیر و تفسیر خودش بر خیام بوده. بعد که وارد تجزیه و تحلیل میشود، در تحلیلش از خیام و رباعیاتش آراء آن زمانش را منعکس میکند. شما اگر این را مقایسه کنید با کتاب دوم هدایت دربارهی خیام که مشهور است، یعنی کتابی که اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۱۳ اولین بار چاپ شده و عنوانش هم "ترانههای خیام" هست، هدایتی دارد حرف میزند که عقاید ۱۳۱۳ را دارد. بنابراین از یک سو همین تعبیرپذیری خیام است. جنبهی دیگرش این است که هدایت درواقع دارد حرف خودش را میزند. آن عقایدی که آن روز داشته، چندین سال بعد اینها را منعکس میکند و از قول خیام میگوید.
شصت سال پیش هدایت دست به خودکشی میزند. اگر بار پیش خود را به رود انداخته و نجات یافته بود، اینبار با برنامهی قبلی خود را برای مرگ آماده میکند. دلیل آنرا چه میبینید؟
آجودانی: مسئلهی مرگ یکی از بنمایهها و درونمایههای نوشتههای هدایت است. این اصلا انسان مدرن است که آنقدر به مسئلهی مرگ فکر میکند. این بخشی از تجدد ماست. این دغدغهی مرگ، این خودکشی را راه رهایی پیدا کردن، اینکه انسان خودش بخواهد سرنوشتش را خودش تعیین کند، خودش مقدر باشد بر سرنوشت خودش و تصمیم بگیرد که مثلا به زندگی پایان دهد، مربوط به همین دوران تجدد است. من فکر میکنم این موقعیتی که هدایت در آن گیر کرده بود و فهمی که او از این موقعیت به دست آورده بود و تناقضی که با خودش در این فهم حمل میکرد با خصوصیات فردی، تجربههای شخصی، سرانجام راه دیگری پیش هدایت نگذاشت جزاینکه خودکشی کند. راوی بوف کور هم یک جوری خودکشی کرد، یک جوری به پایان رسید، به نقطهی مرگ و این سرنوشت مشترکی بود که بین هدایت و راوی بوف کور اتفاق افتاد و شاید بخشی از تجربهی دردناک یک انسان ایرانی بود که در یک موقعیت تاریخی به یک سهم تلخی از زندگی رسید، به یأس و نومیدی دست پیدا کرد که جنبهی فلسفی پیدا کرد.
کاتوزیان: آن هم باز دلایل گوناگون دارد. نوعی زمینهی افسردگی را شما در آثارش، خاص نامهها میتوانید ببینید. سه چهار سال پیش از خودکشیاش، تمام مراکز قدرت با این آدم بداند، از جمله حزب توده که از نظر او مقتدرترین چیز حساب میشود، بخاطر اینکه تمام روشنفکران ایران دستشان هست. همه دارند میکوبندش. و این شوخی نیست. حتی توی نامههایش به شهید نورایی هست که میگوید: من ول کردم، اینها ول نمیکنند. بعد بلند شد به تشویق حسن شهید نورایی آمد به پاریس به این امید که بتواند کاری پیدا کند و بماند. چهارماه مرخصی باحقوق که به او دادند به عنوان معالجه. در این چهارماه به هر سویی که گشت، راهی نبود و نتوانست فرانسه کار پیدا کند و نه جای دیگر. اصلا خود فرانسه اجازهی اقامت تمدید نمیکردند. آمد برود سوئیس، ویزا ندادند. ظاهراً در فکر لندن بود.
در واقع با آن دانش و فرهیختگی نه کار داشت، نه پول داشت، نه اقامت درست و حسابی داشت، نه از سوی روشنفکران پذیرفته شده بود. یک زندگی ایزوله؟!
کاتوزیان: بله، در ایران که بود که هر روز بدتر میشد. شغلش در همین هنرکدهی زیبا مترجمی بود. ولی خوب سه چهار سال اول بعد از رفتن رضاشاه حزب توده یک مرکز به اصطلاح روشنفکری شده بود و موقعی سازمانِ بازی بود، سازمان بستهی کمونیستی ـ استالینیستی نبود. بعداً اینطور شد، وقتی هدایت ازش بُرید. هدایت - تأکید میکنم - عضوش نبود، ولی دوستانش بودند. و رفتآمد با اینها یک دلخوشی برایش بود. بعد از اینکه با حزب توده درافتاد، دیگر هیچ جایی برایش باقی نماند، برعکس آنها هم به جانش افتادند و دیگر کار را تمام کردند.
مصاحبهگر: نوشین شاهرخی
شصت سال از خاموشی خودخواستهی صادق هدایت، تأثیرگزارترین نویسندهی قرن ایران با شاهکارش بوف کور میگذرد. در رابطه با زندگی و آثار هدایت دویچهوله گفتگویی داشته است با دکتر ماشاالله آجودانی و دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان.
دویچه وله: نقش هدایت در ادبیات معاصر ایران را شما چگونه ارزیابی میکنید؟
ماشاالله آجودانی: هدایت تأثیرگذارترین نویسندهی معاصر بود برای نسلهای بعدی. داستاننویسی جدی ایران که در دورهی مثلا پهلوی دوم شکل میگیرد، من فکر میکنم که بیشتر وامدار نحوهی نگاه هدایت است به داستاننویسی؛ آن هم بیشتر در بوفکور و سهقطره خون. یعنی یک فاصلهای میگیرند از جمالزاده به طور آگاهانه و شاخهای از هدایت را ادامه میدهند که میراث به اصطلاح ادبیات مدرن ایران است. مثلا گلشیری یا نویسندگان دیگری را اگر که همزمان با گلشیری داستان مینوشتند، ما مورد نظر قرار دهیم، میبینیم اینها بیشتر با هدایت، هدایت بوف کور و سهقطره خون مأنوساند تا بخشهای دیگر از داستاننویسی ایران و یا بخشهای دیگر از کارهای هدایت. داستاننویسی معاصر ایران به هدایت بسیار دین دارد و در واقع هدایت محوری است که نسلهای بعدی به او رجوع میکنند.
محمدعلی همایون کاتوزیان: هدایت برجستهترین داستاننویس ایرانی در قرن بیستم بود. پیشتاز اینها در ادبیات مدرن یعنی در داستاننویسی مدرن جمالزاده بود و هدایت و یکی دو نفر دیگر این کار داستاننویسی مدرن را ادامه دادند. منتها هدایت تقریبا در همهی آثارش که نوعی متأثر است بخصوص از جمالزاده، کار را پیشتر برد و مجموعا آن داستانهای کوتاهی که به اصطلاح حوزهشان شبیه جمالزاده است، از جمالزاده بهتر است. اما یک چیزی که هدایت را بویژه مشخص میکند، آوردن سبک مدرنیسم در ادبیات فارسی در داستاننویسی است. یکی از پیشتازان داستاننویسی جدید مدرن بود در ایران و علاوه برآن نویسندهی پیشتاز سبک مدرنیسم بود. گذشته از آن البته هدایت یک روشنفکر برجسته بود. یعنی یکی از کمشمار آدمهایی در قرن بیستم در ایران بود که به اصطلاح لفظ فرنگی انتلکتوئل، در موردش سزاوار است.
همین جا من پرسشی دارم. فکر میکنید چرا هدایت را به عنوان یک روشنفکر میشناسیم. آیا این شناختهای گوناگون او آنقدر نقش دارد؟ یعنی هدایت را نگاه کنیم، میبینیم که هدایت ادب کهن ایران را میشناسد، زبان پهلوی بلد است که حتی ترجمه کرده برخی از متون پهلوی را، در عین حال ادب معاصر ایران را میشناسد، ادب معاصر جهان را میشناسد، یکی از معرفان کافکا هست در زمان خودش، هند رفته بوده، با فرهنگ و ادیان هند آشناست. فکر میکنید که این آیا شناختهای گوناگون است که از نظر اندیشه یک چنین ژرفایی به هدایت داده و یا چیزهای دیگری نقش بازی کرده؟
کاتوزیان: به هر حال عوامل خیلی گوناگونی بودهاند. آنچه شما به آن اشاره کردید، بیشتر در حوزهی سواد و تحقیق است تا آنچه من به عنوان انتلکتوئالیته به آن اشاره میکنم. یعنی خوب مسلم است این اطلاعات، این سواد در مجموعهای که ما به آن میگوئیم هدایت. ولی هدایت فقط یک نویسندهی خوب نیست، فقط یک آدم باسواد با فهم و دانشی نیست، بلکه یک جنبهاش جنبهی مدرنیتهاش هست و یک جنبه، جنبهی آزادگیاش.
آجودانی: از یک طرف هدایت بار سنت را بر دوش دارد، فرهنگ گذشتهی ما را، زبان پهلوی یاد میگیرد، حتی به فرهنگ عامیانه توجه میکند، زیر و بمهای این فرهنگ اجتماعی را دربیاورد، با تاریخ ایران میخواهد آشنا باشد، از یک طرف دیگر با ادبیات مدرن جهان آشناست. اینها همه سرنوشت تجددی است که بر ما وارد میشود، موقعیت تاریخی که ما داریم. تردیدی ندارم که اینها بر ذهن و زبان هدایت اثر گذاشت و در خلق شدن بوف کور نقش داشت. بوف کور مثل اینکه با سرنوشت ما گره خورده و من فکر میکنم هرچه میگذرد ما بیشتر میخواهیم به بوف کور مراجعه کنیم. این رجوع ما به بوف کور از زوایای مختلف، راجع زن در بوف کور، راجع به مسائل تکنیکی، زبان شاعرانهی بوف کور، وقتی مثلاً میگوید: "شب پاورچین پاورچین میگذشت" این بیانی که در بوف کور هست. این تعبیر اینکه "در زندگی زخمهایی هست" هنوز با سرنوشت روشنفکری ایران گره خورده. مثل اینکه روایت روشنفکری ایران روایت همین زخمهاست.
شرایط اجتماعی ـ سیاسی ایران در زمان زندگی هدایت و تأثیر آن بر آثار او چگونه بود؟
آجودانی: بهاعتقاد من هدایت مثل جریان روشنفکری ایران نطفهاش با تناقض بسته شده. یعنی اینها از سویی چشم به دنیای مدرن و آینده داشتند و از سویی عمیقاً پا در سنت باستانی داشتند، یا گذشتهی تاریخی مملکت خودشان. و این تناقض تنها یک تناقض تاریخی نیست، تناقض موقعیت فقط نیست، بلکه در دید و نگاه و نحوهی قضاوتشان هم هست.
کاتوزیان: هدایت فرزند انقلاب مشروطه بود. به این معنی که دو سه سال قبل از انقلاب مشروطه بدنیا آمد و هفت هشت ساله بود که مشروطهخواهان پیروز شدند. بعد هم دورهی جنگ جهانی اول و بعد هم آمدن رضاخان و شاه شدن رضاخان و دورهی رضاشاه و غیره همه به اشکال مختلف روی هدایت تأثیر گذاشت. مثلا نوعی آزادیخواهی که در او بود، به همین جهت هم وقتی که بعد از شهریور ۲۰ یعنی آمدن نیروی متفقین به ایران و رفتن رضاشاه از ایران جامعه باز شد، یعنی حکومت استبدادی فروریخت و در جامعه آزادیهایی پیدا شد، به خصوص آزادی اندیشه و قلم و غیره. نکتهای که بر آن تأکید میکنم این است که اگرچه هدایت متوجه مسائل اجتماعی و به معنای وسیعتر سیاسی بود، ولی آدم سیاسی نبود، آدمی نبود که به این حزب بپیوندد و یا با آن سازمان فلان کند، صاحب ایدئولوژی سیاسی باشد.
هیچ اثری در ایران به مانند بوف کور مورد نقد و بررسی قرار نگرفته است. آیا چندمعنایی و چندلایگی بوف کور را دلیلی بر این توجه و برداشتهای گوناگون میبینید؟
کاتوزیان: به نظر من یکی از دلایل اصلی این تأویلها و تعبیرهای گوناگون از بوف کور، همان خصلت مدرنیستی ـ سورئالیستیاش هست. یعنی اینکه تکنیک آن داستان جوری است که دست خواننده را خیلی زیاد بازمیگذارد برای اینکه هر نوع تعبیر و تأویلی که میخواهد بکند. اگر شما وارد باشید به کارهای هدایت، هدایت را بشناسید، آثارش را بخصوص بشناسید، میتوانید که نزدیکتر بشوید به یک تأویل که بیشتر قابل قبول است. مثلا داستان کوتاه عروسک پشت پرده، که شهرت چندانی ندارد و غالبا کسانی هم درباره بوف کور مینویسند، از آن خبر ندارند. در این داستان شما الگوی داستان بوف کور را میبینید که تقریبا تمام و کمال وجود دارد. اما تفاوتش این است که عروسک پشت پرده به سبک رئالیستی نوشته شده، یعنی که تکنیکش رئالیستی است و خیلی روشنتر میشود دریافت که داستان از چه قرار است تا در قیاس با مثلا بوف کور با تکنیک سورئالیستی. درحالیکه استخوانبندی بوف کور در عروسک پشت پرده هست، به نحوی در سهقطره خون هم و بعضاً، تا یک اندازهای، در زندهبگور دیده میشود و بعضاً در آثار دیگر مثل داستان کوتاه بنبست یا داوود گوژپشت و اینها. به هرحال با آشنایی کامل به آثار پیشین هدایت آدم میتواند به یک روایت نسبتا ملموسی نزدیک شود تا اینکه هر تعبیر و تفسیری که به نظر خواننده یا ناقد میرسد، عرضه شود.
آجودانی: بوف کور به عنوان یک شاهکار بر تارک داستاننویسی ایران میدرخشد و خاصیت شاهکار همین است که خاصیت تفسیرپذیری داشته باشد، خاصیت اینکه آدمها و نسلها بتوانند از زوایای دیگری با او ارتباط برقرار کنند. اگر متن بوف کور را در بین نوشتههای دیگر خود هدایت بخوانیم، ارتباط عمیق اینها را آدم پیدا میکند. اما با همهی این نزدیکیها و ارتباطی که وجود دارد و بعضی وقتها میبینیم کلمات و تصویرها عیناً تکرار میشود، جایگاهی که بوف کور نوشته میشود، آن جایگاه غمانگیز سرنوشت روشنفکری ایران هست در برزخ سنت و تجدد. و همین است که هدایت را در بوف کور زبانی میدهد که هم زبان شعر است ـ باصطلاح زیباییهای ایهام برانگیز شعر فارسی یعنی زبان سنت را با خودش دارد ـ و هم ساختار مدرنی که از داستاننگاری میراث تجدد میآید. یعنی بوف کور میشود محل تلاقی سنت و تجدد ما و بازتاب مصیبتی که روشنفکری این دوران تجدد با خودش دارد. سرنوشت غمانگیزی که از یکسو میخواهد مدرن باشد و از سوی دیگر در عین مدرن بودن، رویای بازگشت به عصر سلحشوری تاریخ و فرهنگ ایران را دارد. این سرنوشت متناقض و دردناک را که در روشنفکران مشروطه میشود دید، در روشنفکران همعصر هدایت هم میشود دید.
فکر میکنید که چرا خیام تا این اندازه روی هدایت تأثیرگذار بود؟
آجودانی: خود هدایت میگوید خیام یک سمپاتی دارد نسبت به فرهنگ ایرانی و علیه فرهنگ سامی. میگوید یک نوستالژی نسبت به گذشته در خیام میبینم و بعد مشرب خیام را هم اگر نگاه کنیم، آن واقعبینی تلخ خیام که زودگذر بودن جهان و بیاعتباری جهان با دید هدایت نسبت به مسائل زندگی نزدیک بوده.
کاتوزیان: خیام تا نیمهی دوم قرن نوزدهم در ادبیات ایران و در تاریخ ایران تقریباً شاعر ناشناسی بود. آنچه سبب آشنایی با او و بعد تقدیر و تحسین زیادی شد این بود که "ادوارد فیتزجرالد" شاعر انگلیسی یک مقدار از رباعیات او را بهصورت آزاد به انگلیسی ترجمه کرد. این ترجمه بر جامعهی آنروز انگلیس و آمریکا و انگلیسیزبانها سخت تأثیر گذاشت. عدهی زیادی اسم پسران و نوههایشان را عمر گذاشتند، نه به خاطر خلیفهی دوم اسلام، بلکه به خاطر خیام. یکی از نخستین کتابهای هدایت که در حدود بیست یا بیستویک سالگی درآورده، عنوانش هست "رباعیات خیام" و این رباعیات خیام یک مقدمهای رویش نوشته و نظر خودش همان تعبیر و تفسیر خودش بر خیام بوده. بعد که وارد تجزیه و تحلیل میشود، در تحلیلش از خیام و رباعیاتش آراء آن زمانش را منعکس میکند. شما اگر این را مقایسه کنید با کتاب دوم هدایت دربارهی خیام که مشهور است، یعنی کتابی که اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۱۳ اولین بار چاپ شده و عنوانش هم "ترانههای خیام" هست، هدایتی دارد حرف میزند که عقاید ۱۳۱۳ را دارد. بنابراین از یک سو همین تعبیرپذیری خیام است. جنبهی دیگرش این است که هدایت درواقع دارد حرف خودش را میزند. آن عقایدی که آن روز داشته، چندین سال بعد اینها را منعکس میکند و از قول خیام میگوید.
شصت سال پیش هدایت دست به خودکشی میزند. اگر بار پیش خود را به رود انداخته و نجات یافته بود، اینبار با برنامهی قبلی خود را برای مرگ آماده میکند. دلیل آنرا چه میبینید؟
آجودانی: مسئلهی مرگ یکی از بنمایهها و درونمایههای نوشتههای هدایت است. این اصلا انسان مدرن است که آنقدر به مسئلهی مرگ فکر میکند. این بخشی از تجدد ماست. این دغدغهی مرگ، این خودکشی را راه رهایی پیدا کردن، اینکه انسان خودش بخواهد سرنوشتش را خودش تعیین کند، خودش مقدر باشد بر سرنوشت خودش و تصمیم بگیرد که مثلا به زندگی پایان دهد، مربوط به همین دوران تجدد است. من فکر میکنم این موقعیتی که هدایت در آن گیر کرده بود و فهمی که او از این موقعیت به دست آورده بود و تناقضی که با خودش در این فهم حمل میکرد با خصوصیات فردی، تجربههای شخصی، سرانجام راه دیگری پیش هدایت نگذاشت جزاینکه خودکشی کند. راوی بوف کور هم یک جوری خودکشی کرد، یک جوری به پایان رسید، به نقطهی مرگ و این سرنوشت مشترکی بود که بین هدایت و راوی بوف کور اتفاق افتاد و شاید بخشی از تجربهی دردناک یک انسان ایرانی بود که در یک موقعیت تاریخی به یک سهم تلخی از زندگی رسید، به یأس و نومیدی دست پیدا کرد که جنبهی فلسفی پیدا کرد.
کاتوزیان: آن هم باز دلایل گوناگون دارد. نوعی زمینهی افسردگی را شما در آثارش، خاص نامهها میتوانید ببینید. سه چهار سال پیش از خودکشیاش، تمام مراکز قدرت با این آدم بداند، از جمله حزب توده که از نظر او مقتدرترین چیز حساب میشود، بخاطر اینکه تمام روشنفکران ایران دستشان هست. همه دارند میکوبندش. و این شوخی نیست. حتی توی نامههایش به شهید نورایی هست که میگوید: من ول کردم، اینها ول نمیکنند. بعد بلند شد به تشویق حسن شهید نورایی آمد به پاریس به این امید که بتواند کاری پیدا کند و بماند. چهارماه مرخصی باحقوق که به او دادند به عنوان معالجه. در این چهارماه به هر سویی که گشت، راهی نبود و نتوانست فرانسه کار پیدا کند و نه جای دیگر. اصلا خود فرانسه اجازهی اقامت تمدید نمیکردند. آمد برود سوئیس، ویزا ندادند. ظاهراً در فکر لندن بود.
در واقع با آن دانش و فرهیختگی نه کار داشت، نه پول داشت، نه اقامت درست و حسابی داشت، نه از سوی روشنفکران پذیرفته شده بود. یک زندگی ایزوله؟!
کاتوزیان: بله، در ایران که بود که هر روز بدتر میشد. شغلش در همین هنرکدهی زیبا مترجمی بود. ولی خوب سه چهار سال اول بعد از رفتن رضاشاه حزب توده یک مرکز به اصطلاح روشنفکری شده بود و موقعی سازمانِ بازی بود، سازمان بستهی کمونیستی ـ استالینیستی نبود. بعداً اینطور شد، وقتی هدایت ازش بُرید. هدایت - تأکید میکنم - عضوش نبود، ولی دوستانش بودند. و رفتآمد با اینها یک دلخوشی برایش بود. بعد از اینکه با حزب توده درافتاد، دیگر هیچ جایی برایش باقی نماند، برعکس آنها هم به جانش افتادند و دیگر کار را تمام کردند.
مصاحبهگر: نوشین شاهرخی
۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه
هارپ چیست_ رحیم مجاورویجویه
هارپ چیست؟
هارپ (HAARP) یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere) و مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن" به منظور کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.
به صدای هارپ گوش دهيد
( توضيح آنکه: جنگ هايی که از امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم Star War گرفته اند)
آیونوسفیر چيست و کجاست؟
لایه ی آیونوسفیر در بالاترین لایه ی اتموسفیر (Atmosphere) قرار دارد.
این لایه تشعشات خطرناک "ماورای بنفش" و "اکس ری" خورشيد را جذب کرده و مانند سقفی از ورود آنها به زمين جلوگيری می نمايد تا زندگی بر روی کره زمین امکان پذیر گردد. همچنین به دليل محیط الکتریکی موجود در آيونوسفير از اين لايه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می شود. اگر این لایه به هر دليلی دچار اختلال شود تاثيرا ت بسیار زیادی بر روی زمین گذاشته و زيستن را مختل می کند.
لايه آيونوسفير چه ارتباطی به هارپ (HAARP) دارد؟
سیستم هارپ (HAARP) طوری طراحی شده است که بر روی آیونوسفیر تاثير مستقيم داشته باشد. از نمونه های اين تاثيرات قرمز و گداخته شدن و يا ذره بينی نمودن لايه را ميتوان نام برد.
این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است.
این آنتن ها امواج مافوق کوتاه ELF/ULF/VLF را تولید و به آیونوسفیر پرتاب می کنند.
آنتن های هارپ (HAARP) در آلاسکا
اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادر اند نه تنها به عمق دريا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمين نيز وارد ميشوند و عملکرد آن بمانند "راديو ترموگرافی" (Radio Thermography) است که امروزه ژئولژيست ها برای اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند. وقتی يک موج کوتاه "راديو ترموگرافی" به داخل زمين فرستاده ميشود به لايه های مختلف برخورد کرده و آن لايه ها را به لرزه می آورده و از لرزش صدايی با فرکانسی مخصوص توليد و به سطح زمين باز ميگرداند و ژئولژيست ها از صدای بازگشتی قادرند مخازن زيرزمين را شناسايی کنند.
با اين تفاوت که راديو ترموگرافی سيستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لايه های زير زمينی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سيستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لايه های زمين را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد) تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند! بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود, تاثیراتش بر روی آیونوسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر می رود. هدف از استفاده از این قدرت چیست؟
از نمودار فوق متوجه می شويد که آيونوسفير گداخته شده (به رنگ قرمز ديده می شود) و سپس مثل يک قلب شروع به تپش ميکند و از اين تپش ها، فرکانس های فوق کوتاه توليد شده که پس از اصابت به زمين به داخل آن نفوذ مينمايد و در توضیحات زیر مشاهده خواهید کرد که چگونه از اين فرکانس فوق کوتاه و نيرومند، زمين زلزله و خرابی توليد ميگردد.
برای درک چگونگی ايجاد زمين لرزه يک مثال بزنم: وقتی شخصی صحبت ميکند، اول تارهای صوتی او ميلرزند (مثل لرزش های ايجاد شده در آيونوسفير). از اين لرزش فرکانس صوتی توليد شده و پس از اصابت به پرده گوش شنونده، پرده گوش او را ميلرزاند (مثل به لرزه در آوردن لايه های زير زمين به سبب اصابت فرکانس های توليد شده از آيونسفير) و سپس در گوش صدا توليد شده و شنونده آنرا به شنود.
با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ويژگی معادن يابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و يک ترموگراف برای اين کار کافيست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را ميتوان برای هارپ به شمار آورد.
ناگفته نماند که امواج بازگشتی از آيونوسفير، پس از ورود به عمق دريا ميتوانند صدمات جانی برای موجودات دريايی، به خصوص نهنگ ها و دلفین ها را در بر داشته باشند.
توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زيراند:
١- ايجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا ٢٠ هرتس به توسط آيونوسفير، که با برخورد امواج هارپ توليد شده و سپس به زمين فرستاده می شود و تا اعماق ٣٥ کيلومتری زمين نفوذ نمايد که پس از برخورد به لايه های مختلف زير زمينی توليد صدا نموده و در پی آن ايجاد زلزله می نمايد. برای تعاریف "فرکانس باند" ها به اینجا اشاره کنید.
٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست. فیلم کوتاهی از این گذاختگی را تماشا کنید.
٢- با قابلیت تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد.
٣- ايجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سيل ها، طوفان هايی نظير طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .
٤- انتقال نيروی برق از محل تاسيسات هارپ به نقطه ی ديگر از زمين و همچنين انتقال برق از زمين به ماهواره ها.
٥- ايجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ايجاد "غش" و توليد "وهم" در مغز انسانها.
٦- ايجاد اختلال در جريان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپيوتر هواپيماهای مسافربری (مقاله ای از شرکت بوئينگ (Boeing) در اين رابطه بخوانید)، جت های جنگنده، کشتی ها، زير دريايی ها و غيره.
٧- ايجاد انفجار های عظيم زیر زمينی با قدرت بمب های اتمی و بدون توليد اشعه های راديو اکتيو (Radioactive).
٨- اختلال درعملکرد طبيعی آيونوسفير که چرخش زمين را در کنترل دارد. احتمال بسيار ميرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثيراتی در حرکت چرخشی زمين ايجاد گردد، بدين صورت که يا چرخش را سرعت بخشيده و يا کند نمايد.
٩- ايجاد ديوارهای راديويی ضد هواپیما و ضد موشک.
می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با اين تکنولوژی جديد کاملا متروکه به شمار ميايند به گونه ای که "هارپ" ميتواند با يک عملکرد کليه کامپيوتر های يک هواپيما را از فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد.
با دقت متوجه ميشويد هارپ استفاده های زیادی بعنوان تهديد و يا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا می خواهند به کشوری حمله کنند در اين صورت برای جلوگيی از مزاحمت احتمالی کشور همسايه برای آنها زمين لرزه آورده و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند.
در اين مقاله ما فقط به نکته ١،یعنی فقط در رابطه با ايجاد زلزله بتوسط هارپ اشاره میکنیم.
در ابتدا نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه هایی که در بیست سال اخیر در ایران رخ داده اند. این اطلاعات را از وب سایت "پژوهشگاه زلزله شناسی ایران" به دست آوردم. این نمودار با توجه به تعداد زمین لرزه های بالای 3 ریشتر تهیه گردیده است.
نکته ی مورد توجه اینجاست که سیستم هارپ در سال ١٩٩٨ (١٣٧٧) تکمیل شد و این مصادف با سالیست که از آن به بعد به تعداد زمین لرزه ها در ایران اضافه شده است.
همان طوری که مشاهده می کنید، تعداد زمین لرزه هایی که در ایران در بیست سال اخیر آمده است رو به بالا بوده. محاسبات من اینگونه نشان ميدهد که:
٧/٢٠٨ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧
٤/٦٣٩ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
افزایش در دهه اخير برابر با : ٤/٢٠٦ درصد
برای مقایسه نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه های بیست سال اخیر در نیوزیلند که یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا می باشد. اطلاعات را از وب سایت "جی ان اس - نیوزیلند" به دست آوردم.
٣/١٥٥٩٣ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧
٢/١٥٢٠٦ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
کاهش در دهه اخير برابر با: ٤٦/٢ درصد
اگر به نمودار زلزله در آلاسکا، که مجموعه ی هارپ در آن واقع است دقت کنیم متوجه افزایش بسیار غیر طبیعی را در سال ١٣٨١ مشاهده می کنیم که تعداد زمین لرزه ها به یکباره چهار برابر سال های قبل می شود. این تغییر ناگهانی شاید به دلیل آزمایشات تحقیقاتی مسئولین هارپ در این ایالت باشد. اطلاعات زير از از وب سایت "مرکز اطلاعاتی زمین لرزه آلاسکا" به دست آمده است.
٩/٤٧٧٣ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧
٤/١٨٦٥٨ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
افزایش در دهه اخير برابر با : ٨/٢٩٠
چرا درصد زلزله ها در عمق ١٤ کيلومتر در ایران اينگونه بالا رفته اند؟
در حين جستجو ها به يک عدد ويژه ای برخورد کردم که به نظرم غير واقعی رسيد. سئوالی برايم پيش آمد که چگونه اغلب زمين لرزه ها در چند سال اخير در ایران در عمق ١٤ کيلومتر اتفاق افتاده اند؟ و وقتی نگاهی به دهه قبل انداختم متوجه شدم که عملا درصد زمين لرزه ها در این عمق يا صفر بودند و يا حد اکثر تا دو درصد.
ياد آور می شويم: زمين لرزه های خطر ناک در لبه های "رگه گسل" يا "Fault lines" توليد ميگردند.
ارگ بم چه شد؟
بم بعد از ٢٠٠٠سال ایستایی؟!
در اواخر آذر ماه ١٣٨٧ در اینترنت به دنبال مطالبی در مورد زلزله در ایران بودم، که به تالار گفتگو وب سایت پی سی ورلد رسیدم. در آنجا به مطلبی که شخصی با نام "عادل کهن" (adelkohan) در مورد وقوع زلزله های پی در پی بندر لنگه نوشته بود برخورد کردم که در زير مشاهده می کنيد:
من ساکن بندرلنگه هستم، شهری کوچک در کنار خلیج فارس.
دو هفته قبل زلزله زیاد میومد که کمتر از 3 ریشتر بود. این زلزله ها تا دو هفته ادامه داشتند. در موقع زلزله بعضی از قسمت های دریا برای چند لحظه قرمز میشد و در این دو هفته ماهی ها میمردند و بعضی ها هم سوخته بودند. بعد چند روز بوی بد (مثل بوی فاضلاب) از طرف دریا به سمت شهر اومد.
در اخبار استان گفته بود که این به خاطر جلبک های سمی در دریا است (که من در این ٢٧ سالی که در بندرلنگه بودم جلبک سمی نشنیده بودم). بعد از این اعلام کرد که ماهی های بعضی مناطق استان را کسی مصرف نکند.
من یک تکه از فیلم حادثه عجیب که در دریا رخ داده می گذارم و نگاه کنید.
من خودم وقتی یک هفته زلزله پشت سر هم میکرد گفتم حتما کوه آتشفشان توی دریا است. حالا نظر دوستان چیه...
برای تماشای این فیلم کوتاه به اینجااشاره کنید.
این کلیپ کمتر از یک دقیقه است و تماشای آن به شما توصیه می شود. هنگام تماشا به قرمزی روی سطح آب دقت کنید.
دلفین های چه شدند؟
در سال ١٣٨٦ , ١٥٢ دلفین در خلیج فارس به طور غیر منتظره در دو نوبت به فاصله یک ماه مرده و به ساحل دریا کشیده شدند. دسته ی اول شامل ٧٩ دلفین و دسته دوم هم ٧٣ دلفین بود.
دلیل های مختلفی برای مرگ این دلفین ها آورده شد ولی اگر از من می پرسید هیچ کدام قانع کننده نیستند. این دلفین ها کاملا مشخص است که سوخته اند! اینکه "خودکشی" کرده اند، یا اینکه به خاطر "فعالیت های صیادی" مرده اند جوابگوی سوختگی بدن های آنها را نمیدهد!
به گزارش خبرگزاری آفتاب "علت مرگ ٧٣ دلفین دیگر كه یك ماه پس از حادثه نخست رخ داد را نیز این كارشناسان بینالملللی در گزارش خود، ‘عوامل طبیعی’ اعلام كردهاند كه در این گزارش هنوز عوامل طبیعی ناشناخته است و میتواند ‘شوک’ یا ‘استرس’ باشد كه در نتیجه آن یكی از دلفینها به سمت ساحل آمده و مابقی نیز به دنبال آن آمدهاند یا یكی از آنها برای شكار ماهی به سمت ساحل آمده و بقیه نیز آمدهاند و در ساحل كه شیب ملایمی دارد، گیر كردهاند." ٢/١٢/١٣٨٦
آیا پاسخ به سئوال مرگ دلفین ها در خیلج فارس "هارپ" نیست؟
آیا این اثر سوختگی نیست؟
هارپ (HAARP) یک پروژه ايست که مسئولين اعلام کردند برای "بررسی و تحقيق" درباره لایه ی آیونوسفیر بر پا شده است. ولی در واقع اين يک سلاح پیشرفته ی جنگی جدید است که کلیه ی اسلحه های صده ی قرن بیستم را فلج می کند.
هزینه های این پروژه مشترکا از طرف نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریکا، آژانس تحقیقاتی پروژه های دفاعی پیشرفته ی آمریکا و دانشگاه آلاسکا است. لازم به یادآوریست که سیستم "هارپ" در کشورهای گرین لاند، نروژ، روسیه و همچنین در روی بعضی از ماهواره ها به جهت فلج کردن سيستم راديويی هواپيما ها و نهايتا سقوط آنها استفاده ميگردد.
نتايج:
همانطور که گفته شد ارتعاشات راديويی هارپ باعث سرخ شدن لايه آيونوسفير شده و اين لايه را به نوسان در می آورد.
اين نوسانات به نوبه خود موجب صدا با فرکانس های کوتاه از ١ تا ٢٠ هرتس می شوند که فرکانس
(Extremely Low Frequency/Ultra Low Frequency ELF/ULF) نام دارند. این فرکانس ها پس از نفوذ به زمين، زمین زلزله ايجاد می کنند.
با توجه به ازدياد درصد زلزله در سطح ايران در دهه اخير نسبت به دهه پيشين که متجاوز به ٤/٢٠٦ % بوده است ميتوان به وجود تاثيرات ديگری در ايجاد زلزله های مصنوعی پی برد، خصوصا آنکه اين ازدياد پس از آغاز فعاليت های هارپ واقع شده اند.
پیشنهادات برای پیش اخطار:
اینکه همه باید در مورد هارپ و ماهواره هایی که دارای چنین تکنولوژی هستند کاملا آگاه و مطلع باشند هیچ شکی نیست و قصد من در جمع آوری این اطلاعات صرفا به همین منظور نیز بوده است. بنابراین تقاضای ما از شما خواننده ی محترم با فروتنی چیزی جز این نیست که آنچه را که در این مقاله خوانده اید به دیگران انتقال دهید.
برای پيشگيری و دريافت پيش اخطار از اين قبيل زلزله ها ميتوان ايستگاهايی در حوزه های وسيع تاسيس و بکار گرفت و با اندازه گيری فرکانس صداهایی که از آسمان می آید به بروز این زلزله پی برد.
زمان دريافت پيش اخطارهای ELF بين ١٥ دقيقه تا ٣ ساعت قبل از وقوع زلزله متغير است. زلزله ی چین 30 دقیقه پس از مشاهده ی سرخی آیونوسفیر به وقوع پیوست.
اندازه گيری فرکانسELF/ULF در جاهايی که خالی از فرکانسهای مزاحم ديگر از قبيل برق فشار قوی، فرودگاه ها، ايستگاه های راديويی و تلفنی ميباشد، انجام پذير است.
نمونه ای از يک دستگاه ELF/ULF سنج دستی و يک دستکاه Magnetometer را در زير مشاهده ميکنيد. برای اطلاعاب بيشتر بر روی آنها اشاره کنيد.
ELF/ULF Receivers 0.01Hz-40Hz Bell-5180-Magnetometer
ویدیوها و کتاب هایی از محققان خارجی به زبان انگلیسی:
در مورد "هارپ" کتابی بنام Angels Don't Play This HAARP بتوسط Dr. Nick Begich نوشته و بر مبنای آن دو ويديو، يکی در سال ۱۹۹۵ بنام Angels Don't Play This HAARP و ويديوی ديگری در سال ۲۰۰۸ بنام Angels Still Don't Play This HAARP تهيه شده است.
در مورد جنگ ويتنام (Vietnam) و باران های سيل آسا و دستکاری آب و هوا به توسط آمريکا (اغلب باران های استوايی از طريق ماهواره و سمپاشی از هواپيما بر روی ابر ها ايجاد می شدند) آقای دکتر باب فيتريکاس (Dr. Bob Fitrakis) کتابی بنام Weather Modification & Full Spectrum Dominance نوشته و فيلمی از کنفرانس خود در اين زمينه تهيه کرده که بخشی از آن را در کليپ ويديويی بنام THE MAD WHITE HOUSE WILL USE LASER WEAPONS ميتوانيد مشاهده کنيد.
مقاله ای در مورد عملکرد هارپ در دانشگاه استانفورد (University of Stanford) به نام HAARP PROJECT تهيه شده است که فقط به جنبه تحقيقاتی هارپ نگاه می کند و به جنبه های غير انسانی آن توجهی نشده است.
سوالی به بقاء موجوديت و در آينده ای نه چندان دور؟ به اينجا HAARP WORLDWIDE اشاره کنيد.
برای پيوند های مطالعاتی امواج راديويی زير فرکانس 22KHz به اینجا اشاره کنيد.
دومای روسیه به هارپ چگونه فکر میکند؟
اعتراض شرکت بوئينگ (Boeing) به هارپ در اين رابطه بخوانید.
هارپ (HAARP) یک پروژه تحقیقاتی است که در ظاهر برای بررسی و تحقيق درباره لایه ی آیونوسفیر (Ionosphere) و مطالعات معادن زير زمينی (با استفاده از امواج راديويی ELF/ULF/VLF) تاسيس شده است. ولی در واقع "پروژه ای با تکنولوژی جنگ ستارگارن" به منظور کامل کردن یک سلاح جدید پايه گذاری گرديده است.
به صدای هارپ گوش دهيد
( توضيح آنکه: جنگ هايی که از امواج "راديويی"، "ليزر" و "نيروی مغناتيس" برای صدمه به نيروی مقابل استفاده کند به جنگ ستارگان معروف است و اين اسم را از فيلم Star War گرفته اند)
آیونوسفیر چيست و کجاست؟
لایه ی آیونوسفیر در بالاترین لایه ی اتموسفیر (Atmosphere) قرار دارد.
این لایه تشعشات خطرناک "ماورای بنفش" و "اکس ری" خورشيد را جذب کرده و مانند سقفی از ورود آنها به زمين جلوگيری می نمايد تا زندگی بر روی کره زمین امکان پذیر گردد. همچنین به دليل محیط الکتریکی موجود در آيونوسفير از اين لايه برای انعکاس امواج رادیوئی به اطراف زمین استفاده می شود. اگر این لایه به هر دليلی دچار اختلال شود تاثيرا ت بسیار زیادی بر روی زمین گذاشته و زيستن را مختل می کند.
لايه آيونوسفير چه ارتباطی به هارپ (HAARP) دارد؟
سیستم هارپ (HAARP) طوری طراحی شده است که بر روی آیونوسفیر تاثير مستقيم داشته باشد. از نمونه های اين تاثيرات قرمز و گداخته شدن و يا ذره بينی نمودن لايه را ميتوان نام برد.
این سیستم در حال حاظر از یک مجموعه آنتن های مخصوص (١٨٠ برج آنتن آلومنيومی به ارتفاع ٥٠/٢٣متر) تشکيل و برروی زمينی وسيعی به مساحت ٢٣٠٠٠ متر مربع در آلاسکا (Alaska) نصب گرديده است.
این آنتن ها امواج مافوق کوتاه ELF/ULF/VLF را تولید و به آیونوسفیر پرتاب می کنند.
آنتن های هارپ (HAARP) در آلاسکا
اصولا امواج آنتن ها پس از اصابت به آيونوسفير و بازگشت به زمين قادر اند نه تنها به عمق دريا بروند بلکه فرا تر رفته و به اعماق زمين نيز وارد ميشوند و عملکرد آن بمانند "راديو ترموگرافی" (Radio Thermography) است که امروزه ژئولژيست ها برای اکتشافات مخازن مختلف شامل گاز و نفت استفاده می کنند. وقتی يک موج کوتاه "راديو ترموگرافی" به داخل زمين فرستاده ميشود به لايه های مختلف برخورد کرده و آن لايه ها را به لرزه می آورده و از لرزش صدايی با فرکانسی مخصوص توليد و به سطح زمين باز ميگرداند و ژئولژيست ها از صدای بازگشتی قادرند مخازن زيرزمين را شناسايی کنند.
با اين تفاوت که راديو ترموگرافی سيستمی است که با قدرتی به کوچکی ٣٠ وات لايه های زير زمينی را به لرزه درمی آورد و حال آنکه هارپ سيستم فوق الاده پیشرفته تری است که همان لايه های زمين را می تواند با استفاده از قدرتی برابر با ١,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (یک میلیارد) تا ,١٠,٠٠٠,٠٠٠,٠٠٠ (ده میلیارد) وات بلرزاند! بدیهی است که هر چقدر قدرت امواج بیشتر می شود, تاثیراتش بر روی آیونوسفیر و اثرات ذره بینی آن بالاتر می رود. هدف از استفاده از این قدرت چیست؟
از نمودار فوق متوجه می شويد که آيونوسفير گداخته شده (به رنگ قرمز ديده می شود) و سپس مثل يک قلب شروع به تپش ميکند و از اين تپش ها، فرکانس های فوق کوتاه توليد شده که پس از اصابت به زمين به داخل آن نفوذ مينمايد و در توضیحات زیر مشاهده خواهید کرد که چگونه از اين فرکانس فوق کوتاه و نيرومند، زمين زلزله و خرابی توليد ميگردد.
برای درک چگونگی ايجاد زمين لرزه يک مثال بزنم: وقتی شخصی صحبت ميکند، اول تارهای صوتی او ميلرزند (مثل لرزش های ايجاد شده در آيونوسفير). از اين لرزش فرکانس صوتی توليد شده و پس از اصابت به پرده گوش شنونده، پرده گوش او را ميلرزاند (مثل به لرزه در آوردن لايه های زير زمين به سبب اصابت فرکانس های توليد شده از آيونسفير) و سپس در گوش صدا توليد شده و شنونده آنرا به شنود.
با کمی فکر کردن می توان متوجه این شد که تکنولوژی هارپ "با ويژگی معادن يابی" برای پیدا کردن مخزن های گازی و نفتی ساخته نشده است! زیرا برای پیدا کردن مخازن نیاز به یک میلیارد وات نیست و يک ترموگراف برای اين کار کافيست. با توجه به تاثیرات هارپ بر روی آیونوسفیر و نهایتا تاثیرات آن بر روی زمین و وضعیت آب و هوا، می باید در مورد این تکنولوژی کمی جدی تر فکر کنیم. این تغییرات شامل خشکسالی در مناطقی که تا به حال بی سابقه بوده است، بارندگی های سیل آسا در جاهایی که به خشک بودن معروف هستند، طوفان ها و سونامی ها و ساده تر از همه ایجاد زلزله را ميتوان برای هارپ به شمار آورد.
ناگفته نماند که امواج بازگشتی از آيونوسفير، پس از ورود به عمق دريا ميتوانند صدمات جانی برای موجودات دريايی، به خصوص نهنگ ها و دلفین ها را در بر داشته باشند.
توضیحات کوتاهی در مورد برخی از کاربرد های هارپ به شرح زيراند:
١- ايجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا ٢٠ هرتس به توسط آيونوسفير، که با برخورد امواج هارپ توليد شده و سپس به زمين فرستاده می شود و تا اعماق ٣٥ کيلومتری زمين نفوذ نمايد که پس از برخورد به لايه های مختلف زير زمينی توليد صدا نموده و در پی آن ايجاد زلزله می نمايد. برای تعاریف "فرکانس باند" ها به اینجا اشاره کنید.
٣٠ دقیقه قبل از زلزله ی سیچوان (Sichuan) در چين در سال ٢٠٠٨، واکنش گذاختگی آیونوسفیر در آسمان مشاهده میشد و در پی آن زلزله هولناک ٨ ریشتری در آنجا بوقوع پیوست. فیلم کوتاهی از این گذاختگی را تماشا کنید.
٢- با قابلیت تکنولوژی "ترموگرافی" می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد.
٣- ايجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سيل ها، طوفان هايی نظير طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .
٤- انتقال نيروی برق از محل تاسيسات هارپ به نقطه ی ديگر از زمين و همچنين انتقال برق از زمين به ماهواره ها.
٥- ايجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ايجاد "غش" و توليد "وهم" در مغز انسانها.
٦- ايجاد اختلال در جريان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپيوتر هواپيماهای مسافربری (مقاله ای از شرکت بوئينگ (Boeing) در اين رابطه بخوانید)، جت های جنگنده، کشتی ها، زير دريايی ها و غيره.
٧- ايجاد انفجار های عظيم زیر زمينی با قدرت بمب های اتمی و بدون توليد اشعه های راديو اکتيو (Radioactive).
٨- اختلال درعملکرد طبيعی آيونوسفير که چرخش زمين را در کنترل دارد. احتمال بسيار ميرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثيراتی در حرکت چرخشی زمين ايجاد گردد، بدين صورت که يا چرخش را سرعت بخشيده و يا کند نمايد.
٩- ايجاد ديوارهای راديويی ضد هواپیما و ضد موشک.
می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با اين تکنولوژی جديد کاملا متروکه به شمار ميايند به گونه ای که "هارپ" ميتواند با يک عملکرد کليه کامپيوتر های يک هواپيما را از فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد.
با دقت متوجه ميشويد هارپ استفاده های زیادی بعنوان تهديد و يا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا می خواهند به کشوری حمله کنند در اين صورت برای جلوگيی از مزاحمت احتمالی کشور همسايه برای آنها زمين لرزه آورده و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند.
در اين مقاله ما فقط به نکته ١،یعنی فقط در رابطه با ايجاد زلزله بتوسط هارپ اشاره میکنیم.
در ابتدا نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه هایی که در بیست سال اخیر در ایران رخ داده اند. این اطلاعات را از وب سایت "پژوهشگاه زلزله شناسی ایران" به دست آوردم. این نمودار با توجه به تعداد زمین لرزه های بالای 3 ریشتر تهیه گردیده است.
نکته ی مورد توجه اینجاست که سیستم هارپ در سال ١٩٩٨ (١٣٧٧) تکمیل شد و این مصادف با سالیست که از آن به بعد به تعداد زمین لرزه ها در ایران اضافه شده است.
همان طوری که مشاهده می کنید، تعداد زمین لرزه هایی که در ایران در بیست سال اخیر آمده است رو به بالا بوده. محاسبات من اینگونه نشان ميدهد که:
٧/٢٠٨ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧
٤/٦٣٩ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
افزایش در دهه اخير برابر با : ٤/٢٠٦ درصد
برای مقایسه نگاهی می کنیم به تعداد زمین لرزه های بیست سال اخیر در نیوزیلند که یکی از زلزله خیز ترین کشورهای دنیا می باشد. اطلاعات را از وب سایت "جی ان اس - نیوزیلند" به دست آوردم.
٣/١٥٥٩٣ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧
٢/١٥٢٠٦ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
کاهش در دهه اخير برابر با: ٤٦/٢ درصد
اگر به نمودار زلزله در آلاسکا، که مجموعه ی هارپ در آن واقع است دقت کنیم متوجه افزایش بسیار غیر طبیعی را در سال ١٣٨١ مشاهده می کنیم که تعداد زمین لرزه ها به یکباره چهار برابر سال های قبل می شود. این تغییر ناگهانی شاید به دلیل آزمایشات تحقیقاتی مسئولین هارپ در این ایالت باشد. اطلاعات زير از از وب سایت "مرکز اطلاعاتی زمین لرزه آلاسکا" به دست آمده است.
٩/٤٧٧٣ میانگین بین دهه ی ١٣٦٧-١٣٧٧
٤/١٨٦٥٨ میانگین بین دهه ی ١٣٧٧-١٣٨٧
افزایش در دهه اخير برابر با : ٨/٢٩٠
چرا درصد زلزله ها در عمق ١٤ کيلومتر در ایران اينگونه بالا رفته اند؟
در حين جستجو ها به يک عدد ويژه ای برخورد کردم که به نظرم غير واقعی رسيد. سئوالی برايم پيش آمد که چگونه اغلب زمين لرزه ها در چند سال اخير در ایران در عمق ١٤ کيلومتر اتفاق افتاده اند؟ و وقتی نگاهی به دهه قبل انداختم متوجه شدم که عملا درصد زمين لرزه ها در این عمق يا صفر بودند و يا حد اکثر تا دو درصد.
ياد آور می شويم: زمين لرزه های خطر ناک در لبه های "رگه گسل" يا "Fault lines" توليد ميگردند.
ارگ بم چه شد؟
بم بعد از ٢٠٠٠سال ایستایی؟!
در اواخر آذر ماه ١٣٨٧ در اینترنت به دنبال مطالبی در مورد زلزله در ایران بودم، که به تالار گفتگو وب سایت پی سی ورلد رسیدم. در آنجا به مطلبی که شخصی با نام "عادل کهن" (adelkohan) در مورد وقوع زلزله های پی در پی بندر لنگه نوشته بود برخورد کردم که در زير مشاهده می کنيد:
من ساکن بندرلنگه هستم، شهری کوچک در کنار خلیج فارس.
دو هفته قبل زلزله زیاد میومد که کمتر از 3 ریشتر بود. این زلزله ها تا دو هفته ادامه داشتند. در موقع زلزله بعضی از قسمت های دریا برای چند لحظه قرمز میشد و در این دو هفته ماهی ها میمردند و بعضی ها هم سوخته بودند. بعد چند روز بوی بد (مثل بوی فاضلاب) از طرف دریا به سمت شهر اومد.
در اخبار استان گفته بود که این به خاطر جلبک های سمی در دریا است (که من در این ٢٧ سالی که در بندرلنگه بودم جلبک سمی نشنیده بودم). بعد از این اعلام کرد که ماهی های بعضی مناطق استان را کسی مصرف نکند.
من یک تکه از فیلم حادثه عجیب که در دریا رخ داده می گذارم و نگاه کنید.
من خودم وقتی یک هفته زلزله پشت سر هم میکرد گفتم حتما کوه آتشفشان توی دریا است. حالا نظر دوستان چیه...
برای تماشای این فیلم کوتاه به اینجااشاره کنید.
این کلیپ کمتر از یک دقیقه است و تماشای آن به شما توصیه می شود. هنگام تماشا به قرمزی روی سطح آب دقت کنید.
دلفین های چه شدند؟
در سال ١٣٨٦ , ١٥٢ دلفین در خلیج فارس به طور غیر منتظره در دو نوبت به فاصله یک ماه مرده و به ساحل دریا کشیده شدند. دسته ی اول شامل ٧٩ دلفین و دسته دوم هم ٧٣ دلفین بود.
دلیل های مختلفی برای مرگ این دلفین ها آورده شد ولی اگر از من می پرسید هیچ کدام قانع کننده نیستند. این دلفین ها کاملا مشخص است که سوخته اند! اینکه "خودکشی" کرده اند، یا اینکه به خاطر "فعالیت های صیادی" مرده اند جوابگوی سوختگی بدن های آنها را نمیدهد!
به گزارش خبرگزاری آفتاب "علت مرگ ٧٣ دلفین دیگر كه یك ماه پس از حادثه نخست رخ داد را نیز این كارشناسان بینالملللی در گزارش خود، ‘عوامل طبیعی’ اعلام كردهاند كه در این گزارش هنوز عوامل طبیعی ناشناخته است و میتواند ‘شوک’ یا ‘استرس’ باشد كه در نتیجه آن یكی از دلفینها به سمت ساحل آمده و مابقی نیز به دنبال آن آمدهاند یا یكی از آنها برای شكار ماهی به سمت ساحل آمده و بقیه نیز آمدهاند و در ساحل كه شیب ملایمی دارد، گیر كردهاند." ٢/١٢/١٣٨٦
آیا پاسخ به سئوال مرگ دلفین ها در خیلج فارس "هارپ" نیست؟
آیا این اثر سوختگی نیست؟
هارپ (HAARP) یک پروژه ايست که مسئولين اعلام کردند برای "بررسی و تحقيق" درباره لایه ی آیونوسفیر بر پا شده است. ولی در واقع اين يک سلاح پیشرفته ی جنگی جدید است که کلیه ی اسلحه های صده ی قرن بیستم را فلج می کند.
هزینه های این پروژه مشترکا از طرف نیروی هوایی آمریکا، نیروی دریایی آمریکا، آژانس تحقیقاتی پروژه های دفاعی پیشرفته ی آمریکا و دانشگاه آلاسکا است. لازم به یادآوریست که سیستم "هارپ" در کشورهای گرین لاند، نروژ، روسیه و همچنین در روی بعضی از ماهواره ها به جهت فلج کردن سيستم راديويی هواپيما ها و نهايتا سقوط آنها استفاده ميگردد.
نتايج:
همانطور که گفته شد ارتعاشات راديويی هارپ باعث سرخ شدن لايه آيونوسفير شده و اين لايه را به نوسان در می آورد.
اين نوسانات به نوبه خود موجب صدا با فرکانس های کوتاه از ١ تا ٢٠ هرتس می شوند که فرکانس
(Extremely Low Frequency/Ultra Low Frequency ELF/ULF) نام دارند. این فرکانس ها پس از نفوذ به زمين، زمین زلزله ايجاد می کنند.
با توجه به ازدياد درصد زلزله در سطح ايران در دهه اخير نسبت به دهه پيشين که متجاوز به ٤/٢٠٦ % بوده است ميتوان به وجود تاثيرات ديگری در ايجاد زلزله های مصنوعی پی برد، خصوصا آنکه اين ازدياد پس از آغاز فعاليت های هارپ واقع شده اند.
پیشنهادات برای پیش اخطار:
اینکه همه باید در مورد هارپ و ماهواره هایی که دارای چنین تکنولوژی هستند کاملا آگاه و مطلع باشند هیچ شکی نیست و قصد من در جمع آوری این اطلاعات صرفا به همین منظور نیز بوده است. بنابراین تقاضای ما از شما خواننده ی محترم با فروتنی چیزی جز این نیست که آنچه را که در این مقاله خوانده اید به دیگران انتقال دهید.
برای پيشگيری و دريافت پيش اخطار از اين قبيل زلزله ها ميتوان ايستگاهايی در حوزه های وسيع تاسيس و بکار گرفت و با اندازه گيری فرکانس صداهایی که از آسمان می آید به بروز این زلزله پی برد.
زمان دريافت پيش اخطارهای ELF بين ١٥ دقيقه تا ٣ ساعت قبل از وقوع زلزله متغير است. زلزله ی چین 30 دقیقه پس از مشاهده ی سرخی آیونوسفیر به وقوع پیوست.
اندازه گيری فرکانسELF/ULF در جاهايی که خالی از فرکانسهای مزاحم ديگر از قبيل برق فشار قوی، فرودگاه ها، ايستگاه های راديويی و تلفنی ميباشد، انجام پذير است.
نمونه ای از يک دستگاه ELF/ULF سنج دستی و يک دستکاه Magnetometer را در زير مشاهده ميکنيد. برای اطلاعاب بيشتر بر روی آنها اشاره کنيد.
ELF/ULF Receivers 0.01Hz-40Hz Bell-5180-Magnetometer
ویدیوها و کتاب هایی از محققان خارجی به زبان انگلیسی:
در مورد "هارپ" کتابی بنام Angels Don't Play This HAARP بتوسط Dr. Nick Begich نوشته و بر مبنای آن دو ويديو، يکی در سال ۱۹۹۵ بنام Angels Don't Play This HAARP و ويديوی ديگری در سال ۲۰۰۸ بنام Angels Still Don't Play This HAARP تهيه شده است.
در مورد جنگ ويتنام (Vietnam) و باران های سيل آسا و دستکاری آب و هوا به توسط آمريکا (اغلب باران های استوايی از طريق ماهواره و سمپاشی از هواپيما بر روی ابر ها ايجاد می شدند) آقای دکتر باب فيتريکاس (Dr. Bob Fitrakis) کتابی بنام Weather Modification & Full Spectrum Dominance نوشته و فيلمی از کنفرانس خود در اين زمينه تهيه کرده که بخشی از آن را در کليپ ويديويی بنام THE MAD WHITE HOUSE WILL USE LASER WEAPONS ميتوانيد مشاهده کنيد.
مقاله ای در مورد عملکرد هارپ در دانشگاه استانفورد (University of Stanford) به نام HAARP PROJECT تهيه شده است که فقط به جنبه تحقيقاتی هارپ نگاه می کند و به جنبه های غير انسانی آن توجهی نشده است.
سوالی به بقاء موجوديت و در آينده ای نه چندان دور؟ به اينجا HAARP WORLDWIDE اشاره کنيد.
برای پيوند های مطالعاتی امواج راديويی زير فرکانس 22KHz به اینجا اشاره کنيد.
دومای روسیه به هارپ چگونه فکر میکند؟
اعتراض شرکت بوئينگ (Boeing) به هارپ در اين رابطه بخوانید.
اشتراک در:
پستها (Atom)